تبليغاتX
فینگلیشیسم!!! - دعوای نان و خرد

    پوچی و بی مغز بودن درد خاموشی است. این روزها آنقدر اتفاقات عجیب و غریب در دور و بر ما پیش می آید که گاهی واقعا مات ومبهوت فقط نظاره گر می­شوی! هیاهوی تبلیغاتی مبتذل، شارلاتانیزم مدرن و ... دیگر هیچ.

دیگر عادت کرده­ام به حداقل­ها، به کمترین­ها، احساس می کنم جامعه این گونه بی ثبات نمی تواند سر کند، یک صدای تازه، یا یک عمل تازه؟! نمی دانم. اما هر چه هست می­دانم که آرامشی نیست. تکیه­گاهی برای روز فریاد و شب سرد نیست. بگذریم..

    در این پست یک مطلب کوتاه در مورد مجسمه غیرت این روزهای ایران زمین، مجیدی و همکاران می­نویسم که بازار عده­ای را رونق داده.

    اصلا بحثی در این نیست که مجیدی و هر انسان غیور دیگری حق دارد در مورد هر چیزی نظر بدهد. ولی چرا فقط صدای فریاد او این طور داغ و با حرارت پخش می­شود. در این مملکت که همه کس با همه چیز کار دارد، مملکتی با اینهمه روحانی و آخوند تحصیل کرده و سخنور که هر هشت شبکه از هفت شبکه تلویزیونی ما را درغبظه دارند، یکی پیدا نشد یا پیدا نکردند! که یک جواب محکم و علمی و مستدل به سروش، این جاهل روشنفکرنما، بدهد؟ یک برنامه کارشناسی تلویزیونی که مشت محکمی بر دهان او باشد تا درس عبرتی هعم برای سایر روشنفکرنماها و دیگرنماهای این دور و بر شود؟ چطور است که سخنرانی مجیدی 5 دقیقه از برنامه 10 دقیقه­ای هشت و سی را می­گیرد، برنامه­ای که اگر بخواهد حتی روی زغال را هم سیاه می­کند! براستی چرا فقط چنین واکنشهای احساسی و پوچی در این مملکت و در رسانه­های ملی جای نمایش دارد. چرا مثل کاریکاتور دانمارکی که باعث شد حتی اسم شیرینی­ها هم عوض شود، تظاهرات میلیونی البته با تاخیر شش ماهه به راه نینداختند؟ تازه این که خودی بود، با ملیت ایرانی! آقاجری بر سر هیچ  مرتد می­شود ولی... این روزها سیاست و سیاست زدگی آبروی و حیثیت همه چیز را به بازی گرفته است. انگار مغز مردم در جیبشان افتاده! به وقت سکوت می­خروشد و به گاه خروش می­خسبد!! بوی تعفن ابتذال بد جوری در و دیوار شهر را گرفته است. خرد جمعی به پوچی می­زند. انگار دیگر کسی حسابی هرچند اندک روی شعور و اراده ما باز نکرده که این گونه راست راست می­آیند و دروغی می­بافند و می­روند! بماند....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:12 توسط رضا |