در این پست نگاهی می اندازم به روند تغییرات اجتماعی و طبقاتی در ایران در سالهای اخیر و چشم انداز پییش روی آن.
هر جامعه امروزی دارای سه طبقه اجتماعی پایین، متوسط و بالا است. با پیدایش مدرنیسم و شکل گیری دولتها، طبقه متوسط به عنوان یک طبقه موثر و پیشقدم در تغییرات اجتماعی مطرح شد. این طبقه شامل اقشار روشنفکران و فرهنگی و اقشار با شرایط مالی متوسط است که بیشترین جمعیت را به خود اختصاص میدهد. جامعه ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. به عبارت دیگر سیستم طبقاتی اجتماعی به شکل یک دوک است که میانه فربه آن طبقه متوسط و دو سر باریک آن دو قشر پایین و بالا است. عموما چنین شرایط طبقاتی در جوامع مختلف امروزی دیده میشود. البته شعار و آرمان تمام دول و ملتهای امروزی کم کردن هرچه بیشتر و از بین بردن فاصله طبقاتی است.

با ظهور دولت نهم در ایران شاهد کاهش هرچه بیشتر فاصله بین دو طبقه متوسط و پایین و افزایش تعمدی فاصله این دو از قشر بالا هستیم. توان مالی و اثرگذاری طبقه متوسط که موتور فکری، اقتصادی و سیاسی جامعه است، هرروز ضعیف و کمرنگ تر میشود. در وهله اول شاید این روند مثبت به نظر برسد، چراکه ظاهرا کاهش فاصله طبقاتی را نشان میدهد. گویی که عدالت این شعار محبوب دولت رو به تحقق است. اما مطمئنا آرمان هیچ دولت اصولگرایی کاهش توان فکری جامعه نیست، بلکه آرمان اصلی بالا بردن طبقه پایین و به دنبال آن تقویت زیرساختهای جامعه است. در این سالهای اخیر با وجود منابع طبیعی و انسانی سرشار مردم در سرمای زمستان تشویق به دور هم جمع شدن زیر یک کرسی در خانه پدری میشوند. گویی که در این دوران مدرن زندگی خصوصی مردم اهمیت ثانوی دارد. چالش خانواده این دوره تلاش گروهی و قبیلهای برای ایجاد سقفی برای جوان و چه بسا کودک این دوره است. در حالیکه دیروز پدران ما سقف خود را ساختند و فرزندان هم سقف خود را. یک گام به عقب! در این وانفسا دولت تشویق به افزایش جمعیت هم میکند. رویکرد دولت برای دادن سهام عدالت به مردم یکی دیگر از مصادیق نگاه کمونیستی دولت دارد. واضح است که گروه هدف چنین عطایی جز از طبقه پایین نیست. تنها راه عدالت و پویایی حقیق اقتصاد تشویق و حمایت دولت از خصوصی سازی واقعی و تقدیم حق مردم به مردم و نه از این جیب به آن جیب کردن سهام بورس است. علاوه بر این بعد ۲۸ سال هنوز سیستم یارانه یا کوپن حذف نشده است. نوع نگاه مستتر در این مثالها در کنار دیگر مصادیق بارز که دیگر مجال گفتنشان نیست، نشان میدهد که مردم به صورت تعمدی به سمت کمونیسم، آن هم از نوع کمونیسم اولیه و نه حتی آنگونه که مارکس پیشبینی کرده بود، کشیده میشوند. اما این کمونیسم صرفا متعلق به طبقه پایین است که هر روز عدهای از طبقه متوسط هم به آن میپیوندند! این در حالی است که طبقه بالا روز به روز بالاتر رفته و دستنیافتنیتر میشود و به جهت قدرت و ثروت بیشتر، بر تسلط خود بر دو طبقه زیرین میافزاید.
جامعه ایران در حال تبدیل از سه طبقه به دو طبقه بسیار بالا و بسیار پایین است که رویکرد طبقه اولی دیکتاتوری مطلق و بنیادگرایی و رویکرد طبقه دومی کمونیسم مطلق اجباری و ناآگاهانه است.
انقلاب ملت ایران در اعتراض به نظام اشرافزدگی شاهنشاهی بود و شعار آنها ایجاد عدالت و تعریف جدید نقش حکومت به عنوان نماینده مردم و نه حاکم و آقا بالاسر مردم بود. این شعار از جنس آرمانی والا بود که در همان ابتدا راه خود را از نظام دیکتاتورپروی از یک طرف و کمونیست حقارتبار از طرف دیگر جدا کرد. آرمانی انقلابی برای سرنگونی رانت و وراثت قدرت! طبق گفتههای امام در بهشت زهرا که ایران آینده را ترسیم میکرد، چارچوب نظام نوین بر پایه تخصص، تعهد مطابق با شرایط زمانه بنا شد، یعنی ایجاد یک نظام پویا مبتنی بر تحول و اصلاح پایدار. امری که بیشترین مسئولیت آن متوجه طبقه متفکر متوسط جامعه است.
حال سوال و ابهام جدی این است که این انقلاب انسانی کی، کجا و چرا از مسیر اصلی خود منحرف شد؟؟؟