تبليغاتX
فینگلیشیسم!!!
زبان سفسطه و توجیه  چنان تیز و آرام سر حقیقت را می برد که توان هیچ مقاومتی نیست. در طول تاریخ بارها زبان عمر و عاص ها سر حقیقت علویان را بی سر و صدا بریده! انگار حق را یارای مقابله با آن نیست. تنها راه حل گرفتن جهل و نادانی از این قوم است!! هیهات. سفسطه جویان حالا که نوک پیکان اتهام به سوی آنها دراز شده چاره ای جز تشکیک در واقعه ندارند. مطمئن باش اگر مفری حتی کوچکتر از سوراخ موش هم می بود حتما کل قضیه را کتمان می کردند. همین که از کتمان به تشکیک و قانون احتمالات روی آورده اند خود بزرگترین مدرک و استدلال است و شاید قدمی هرچند کوچک برای برملا شدن این ابوسفیانهای زمانه که شرافتشان بر پشت اسبشان است!!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:18 توسط رضا |

در این مدت که ننوشتم شاید هر روزش یه اتفاق تازه افتاد. البته حالا که فکر می کنم همیشه همین جوری بوده و مدتهاست که زندگی رو بدون امکان پیش بینی داریم سپری می کنیم. مدتی است که با افزایش فشار بیش از حد اقتصادی و لو رفتن یکی پس از دیگری وعده و وعیدهای دولت که البته برای بعضی از قبل معلوم الحال بود ولی بعضی دیگه از سر سیاست یا ندانسته قبول نداشتند و حتی بعضی هم که بانمکترین اونها بودند می گفتند نمی گذارند دولت کار کند و مدام کارشکنی و فرافکنی و .. می کنند. حالا به نظر می رسد که تقریبا از همگی سران با نفوذ گرفته تا حتی رهبری و موافقان و مخالفان سنتی همه و همه منتظر تمام شدن این دوره عجیب و شگفتانه! ریاست جمهوری هستند که هیچ جای توجیه و طرفداری حتی برای نزدیکان دولت نگذاشته. از طرفی قضیه پالیزدار و  دکتر مددی! و چند تا مجهول الحال دیگه هم بدجوری پیکان توهم توطئه( این ابزار همیشگی برخی ها) رو به سمت خودشون برگردونهد تا بفهمند که "تو نیکی می کن و در دجله انداز  که ایزد در بیابانت دهد باز" و آره دنیا خوب و بد آدما رو به خودشون بر میگردونه  و این وسط هم کیهان عملا نه تنهاقاعده بازی که شرافت را زیر پا گذاشته و در این شرایط برای نپکیدن پایگاه خودش دست به چه دروغ پردازی هایی که نزنه. یک فاجعه اخلاقی آن هم در یکی از با ارزش ترین و امن ترین مکانها اتفاق افتاده و اون از این موقعیت باز به دنبال تسویه حساب با تحکیمه!   

حالا این وسط رییس جمهور دو شب متوالی دو برنامه از جنس برنامه های عوام فریب همیشگی رو اجرا کرد که دومی با مجری گری مشاور خودش بود. دکتر حرف می زد و مشاور مدام سر تکون می داد و تایید می کرد. فکر کنم هیچ مجری نبود که حاضر بشه بیاد جلوی دکتر و ۳ ساعت به صحبتهای پربارش گوش بده. یهو دیدی یه سوتی چیزی بده و دست دکترو رو کنه!! یا یه جمله خارج از برنامه بپرسه. اتفاقی یاد قضیه "شاهد و دم روباه" افتادم. جلسه ای برای معرفی طرح بزرگ اقتصادی با تبلیغات مکفی برگزار شد و در این جلسه مشخص شد که مشکلات اقتصاد به ترتیب رایانه و بیکلاری و مسکن و تضاد طبقاتی است. راه حل هم این شد که با اتحاد و همفکری یه فکری به حال این مشکلات بشود. حالا به نظرم دو تا فرضیه هست:۱- با این عملکرد ضعیف و تابلوی دولت دیگه امیدی بهش نیست و قرار شده بدون دردسر و سرو صدا با تصمیم فرا جناحی دکتر به دور بعد نرسه و عملا با چند مراسم تودیع سر و ته قضیه هم بیاد( نظر به چند برنامه اجازه پخش جند برنامه رک و مستقیم انتقادی در تلویزیون مثل حرفهای عبدالعلی زاده در شب شیشه ای و انتقادات صریح تر روزنامه ها در این چند روز اخیر). ۲-فرض دوم که محتمل تره اینکه سه سال نوآوری و ابداع زمان زیادی برای عبرت نبوده و هنوز سر برخی به سنگ نخورده و دولت هنوز بیخیال نشده و بسیج تمام قوا برای دوره بعد تصمیم جدی داره و این دست برنامه ها باز هم داستان تکراری برنامه های توجیهی-مظلوم نماییه. اولش فکر کردم با این فرض دوم محاله ولی بعد دیدم که با این نحوه تعامل با مردم در این چند ساله که کسی کوچکترین شعوری برای مخاطب و مردم قایل نیست و هر گونه دروغ گویی و توطئه پراکنی از آمار های ساختگی و چندگانه گرفته تا شایعه رییس جمهور ربایی مباح است. خوب لابد این فرض هم ممکن است. 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:25 توسط رضا |

در حال ورق زدن کتاب مشکله هویت ایرانیان امروز نوشته فرهنگ رجایی بودم که بخش کوتاهی از آن توجهم را به خود جلب کر د واین بخش را واقعیت امروز ایران یافتم. متن این جملات اینگونه است:

" نزدیک به سه سده است که ایرانیان با این پرسش درگیرند که چگونه می توانند در چرخه تولید، توزیع و حفظ ارزش های دنیایی، یعنی قدرت، ثروت، فکر، ابتکار و فرهنگ، مولد و بازیگر باشند. جالب است که وقتی شخص و یا یک واحد اجتماعی در این چرخه بازیگر شد به یکباره وضعیت متفاوتی پیدا می کند. به طور مثال در آن مرحله به مراتب هزینه و انرژی کمتری مصرف می نماید تا وقتی که شخص و یا گروه می کوشد خود را به مرحله بازیگری برساند. وقتی عامل در گرماگرم بازی قرار گرفت نه به خود مشغول است نه به دیگر هم فرهنگ های خود و نه به دیگرانی که خارج از حوزه فرهنگی و تمدنی وی زندگی می کنند. وی پرشور در پی کار و تولید خویش است، درحالیکه آن کس که هنوز در گردونه بازی حضور ندارد، هم به خود مشغول است، هم به دیگر هم فرهنگ های خود نیش می زند و هم با عالم و آدم در جدال ذهنی و عملی است. به خود اطمینان زیادی ندارد، هم فرهنگ های خود را دشمن های بالقوه تلقی می کند، افراد و گروه های خارج از حوزه تمدنی خود را توطئه گر و دگر اندیش می داند. چنین شخصی در بیشتر موارد در هاله ای از ابهام زندگی می کند و در این راه چه انرری و نیرویی که به هدر نمی دهد. اگر فرض کنیم برای بازیگری و ایفای نقش به یک واحد انرژی نیاز باشد، برای به خود و به دیگری مشغول بودن حداقل به سه یا چهار برابر یک واحد، انرژی لازم است........ هر قدر که ایران و حوزه تمدنی ایرانی به جای تولید به خودمشغولی بپردازد خود است که زیان می بیند و آن هم به میزان دوبرابر، زیرا اولا تولیدی صورت نمی گیرد و ثانیا انرژی موجود در جهت تخریب به کار گرفته می شود"

 

آنچه در ایران امروز مشاهده می شود، تبلیغات گسترده علیه اکثر کشور ها و خائن و جیره خوار خواندن فعالین داخلی است. هرگونه فعالیت و صدایی به شدت سرکوب می شود. اجازه حضور احزاب مختلف در انتخابات داده نمی شود. افرادی که در دولت قبلی سمت وزیر داشته اند به یکباره صلاحیت خود را از دست می دهند. و در این روند تک قطبی کردن جامعه و تحمیق مردم چه هزینه ها و انرژی هایی که صرف نمی شود در حالیکه این انرژی می تواند صرف پیشرفت و ترقی جامعه باشد. وجود احزاب، گروه ها و طرز تفکر های مختلف در هر جامعه ای باعث پیشرفت و پویایی آن جامعه و افزایش آگاهی مردم می شود، و این افزایش آگاهی، موجبات تسلط مردم را بر سرنوشت خویش فراهم می کند. اما این روند تک قطبی شدن، هر روز بیشتر از مشروعیت نظام می کاهد. همان طور که به گفته همین کتاب، به گمان بسیاری ساختار سیاسی و اقتصادی ایران در دوران پهلوی کارآمدی داشت و برای مردم امکانات مادی را فراهم می کرد، اما آنچه حکومت وقت نداشت مشروعیت بومی بود و به همین دلیل راه به جایی نبرد. آنچه از این جملات بر می آید این است که توجه صرف به مادیات نمی تواند به حفظ نظام حاکم بینجامد و از طرفی توجه صرف به معنویات، آن هم معنویات مصلحتی تاب ماندن نخواهد داشت. همان گونه که امروزه برای راضی نگه داشتن مردم هزینه زیادی برای مسائل( فعلا) بی ارزش داده می شود در حالیکه به نیاز های اولیه مردم پاسخ داده نمی شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:47 توسط رضا |

سال تحویل به وقت تهران سیو هفت دقیقه و بیست و شش ثانیه

صبح روز چهارشنبه

  • خداوندا یکصد ملت متمدن آفریدی و ما را عضو هیچ کدام قرار ندادی تو را شکر می­گوییم که اینقدر خوشی نداشته را به ما فهماندی.

  • خداوندگارا همه ممالک دنیا را به سمت پیشرفت رهنمون شدی، ما را عقب­گرد فرمودی تو را شکر می­گوییم که لذت زندگی در تاریخ صدر اسلام و حتی جاهلیت را به ما نمودی.
  • خدایا گرچه شکمهایمان گشنه است اگرچه حقوقی نمی گیریم اگرچه هزار آرزو در یک جیب و هزار تومان در یک جیب دیگر است تو را شکر می گوییم که ما را از نعمت انرژی اتمی برخوردار خواهی کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاری قرار دادی. فقط خدایا کاری نکن که ما را از چشم بیرون بیاورند و در زباله­دان بیاندازند.
  • خداوندا اگرچه ما را اجازه آزادی نفرمودی تو را شکر می­گوییم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندی که در عاشورا به یاد حسین تشنه لب زار بزنیم و هرچند او یابد به حال ما بگرید.
  • خدایا تو را شکر می­گوییم که پول و ثروت را همه به عربستان دادی ولی در عوض ما را در اسلام ناب خود غرق ساختی و اینگونه عدالت فرمودی.
  • خداوندا اگر آزادی نداریم، اگر هر روز بر سرمان می­کوبند لااقل چندین مجلس داریم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبیک گفته رای می­دهیم. پروردگارا تو را شکر می­گوییم که به ما  نعمت انجام واجبات اعطا کردی.
  • خداونداتو را شکر می­گوییم که به ما نجابتی همانند اسبان، وفاداریهمچون سگان، اجملعی همچون گوسپندان و هوشی همچون ماهیان آموختی بدین وسیله اشرف مخلوقات خود کردی.
  • گوینداگر کسی در عمر خود جهاد نکند و آرزوی آن نیز نداشته باشد کفر ورزیده خدایا تو را شکر می­گوییم که هزار دشمن برایمان آفریدی و هر روز به تعدادشان می­افزایی طوری که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داریم و جز جهاد در راه تو راهی نداریم.
  • خداوندگارا وارثان سنت انیشتن را بر ما مسلط نمودی که دانشمان افزودند.

پروردگارا ملت ما گرسنه­اند اگرچه نان نفت بر سر سفره مردم نیاوردی ولی ما را نعمت کارت هوشمند دادی که اسراف نکنیم و اینگونه از گناهان برحذر داشتی تو را شکر می گوییم.

  • خدایا اگرچه سی سال در کارخانه­ها را یکسره بستی ولی در هزار مسجد و خرافه گشودی تو را شکر می­گوییم که معنویت را به ما هدیه دادی.
  • پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران این مملکت بنگر ای تو که هر روز نعمت دیدن روز قیامت را به آنها ارزانی داشتی.
  • خدایا همه پابرهنه­ایم. ولی شادمان منتظر نیروگاه اتمی می­مانیم تا دردمان دوا نماید تو را شکر می­گوییم که دروازه­های خیال را بر ما گشودی.
  • چنان پایه­های شوکت ما را بلند نمودی که تمام مملکت فرنگ بر ام شوریدند. خدایا تو را شکر می­گوییم اما بد نیست کمی تعدیل می­داشتی؟
  • هرچه بگویم کم است از محبت های هر سال تو اما امسال ما را خواهشیست از درگاهت که بیا و بزرگی کن. این همه نعمت را در این مکان متمرکز نکن که شاید از چشم زخم حسودان ما را گزندی رسد. بیا لطف کن این آبادگران را مملکتی دیگر محض عمران بنما، اصلاحطلبان را سرزمین دیگری محض اصلاح از آسمان بفرست. لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان. حماس را قیمی دیگر عطا فرما. پول نفت مال تو، ما را قدری میوه ارزان مرحمت کن. اتم را همه به امرای فرنگ ببخش از برای ما همان کمی آرامش مقدر فرما. شوکت را به هر که می­خواهی شوهر بده برای ما  به همان اعتبار بسنده کن. تمدن 2500 ساله نمی­خواهیم مردم ما را کمی فکر هوشمندانه و خرد عنایت فرما. چوپان نخواستیم گوسپندی ما را درمان نما. خداوندا معنویتمان چنان زیاد شده که پاسبان­ها سرگذر قطاع­الطریق گشته­اند دیگر معنویت کافیست ما را کمی آزادی عنایت فرما. پروردگارا می­بینی که هرچه نعمت می­دهی ما به نصف قانع شدیم. لطف نما این نصفه را عنایت کن و لطف از این فراتر منما.

با تشکر از دوست عزیزم به خاطر این ایمیل.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:36 توسط رضا |

    پوچی و بی مغز بودن درد خاموشی است. این روزها آنقدر اتفاقات عجیب و غریب در دور و بر ما پیش می آید که گاهی واقعا مات ومبهوت فقط نظاره گر می­شوی! هیاهوی تبلیغاتی مبتذل، شارلاتانیزم مدرن و ... دیگر هیچ.

دیگر عادت کرده­ام به حداقل­ها، به کمترین­ها، احساس می کنم جامعه این گونه بی ثبات نمی تواند سر کند، یک صدای تازه، یا یک عمل تازه؟! نمی دانم. اما هر چه هست می­دانم که آرامشی نیست. تکیه­گاهی برای روز فریاد و شب سرد نیست. بگذریم..

    در این پست یک مطلب کوتاه در مورد مجسمه غیرت این روزهای ایران زمین، مجیدی و همکاران می­نویسم که بازار عده­ای را رونق داده.

    اصلا بحثی در این نیست که مجیدی و هر انسان غیور دیگری حق دارد در مورد هر چیزی نظر بدهد. ولی چرا فقط صدای فریاد او این طور داغ و با حرارت پخش می­شود. در این مملکت که همه کس با همه چیز کار دارد، مملکتی با اینهمه روحانی و آخوند تحصیل کرده و سخنور که هر هشت شبکه از هفت شبکه تلویزیونی ما را درغبظه دارند، یکی پیدا نشد یا پیدا نکردند! که یک جواب محکم و علمی و مستدل به سروش، این جاهل روشنفکرنما، بدهد؟ یک برنامه کارشناسی تلویزیونی که مشت محکمی بر دهان او باشد تا درس عبرتی هعم برای سایر روشنفکرنماها و دیگرنماهای این دور و بر شود؟ چطور است که سخنرانی مجیدی 5 دقیقه از برنامه 10 دقیقه­ای هشت و سی را می­گیرد، برنامه­ای که اگر بخواهد حتی روی زغال را هم سیاه می­کند! براستی چرا فقط چنین واکنشهای احساسی و پوچی در این مملکت و در رسانه­های ملی جای نمایش دارد. چرا مثل کاریکاتور دانمارکی که باعث شد حتی اسم شیرینی­ها هم عوض شود، تظاهرات میلیونی البته با تاخیر شش ماهه به راه نینداختند؟ تازه این که خودی بود، با ملیت ایرانی! آقاجری بر سر هیچ  مرتد می­شود ولی... این روزها سیاست و سیاست زدگی آبروی و حیثیت همه چیز را به بازی گرفته است. انگار مغز مردم در جیبشان افتاده! به وقت سکوت می­خروشد و به گاه خروش می­خسبد!! بوی تعفن ابتذال بد جوری در و دیوار شهر را گرفته است. خرد جمعی به پوچی می­زند. انگار دیگر کسی حسابی هرچند اندک روی شعور و اراده ما باز نکرده که این گونه راست راست می­آیند و دروغی می­بافند و می­روند! بماند....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:12 توسط رضا |

از چالشهای مطرح در عصر حاضر بر سر پدیده نوینی بنام رسانه است. پدیده ای که مهمترین کارکرد آن "اطلاع­رسانی" است. اطلاع­رسانی در عصر حاضر مثل خیلی مفاهیم دیگر چون آزادی بیان تعاریف مختلف و بعضا متناقضی به خود دیده است. به هر حال قدرت و تأثیر رسانه اعم از روزنامه و تلویزیون و رادیو بر کسی پوشیده نیست و از همین جهت هر قدرتی به فراخور توانایی سعی کرده تا رسانه را رام کرده و به خدمت خود بگیرد.

در این میان نظام تبلیغاتی و رسانه­ای کشور بعد از انقلاب به دنبال تعریف یک چهره جدید و به قول خودش مبتنی بر بیان حقیقت و نه مصلحت بوده است. این نوع نگاه به رسانه در امتداد همان تغییرات انقلابی و بنیادین در نحوه مواجهه با موضوعات اجتماعی روز است. این نگاه به ادعای خود نظام در تضاد با نحوه عملکرد رسانه­های بزرگ و امپریالیستی است که روزنه­های استراتژیک عبور و مرور اخبار و اطلاعات را به دست گرفته­اند. بر اساس چنین نگاهی رسانه یک آینه است. عامل ارتباطی مردم و دولت است. برای رسیدن به چنین تعریف شرافتمندانه و انسانی از نحوه اطلاع­رسانی که ثمره آن بیان شفاف و آزاد نکات مثبت و منفی با هم است، ضروری است تا عرضه اطلاع­رسانی خصوصی آزادانه و در زیر چتر قانون، در کنار رسانه­های رسمی دولتی فعال باشند.

 

با نگاهی اجمالی به آنچه در عرصه اطلاع­رسانی کشور می­گذرد، می­بینیم که مثل خیلی از آرمانهای تعریف شده انقلابی دقیقا عکس چنین ادعایی اتفاق افتاده و دلیل آن هم واضح است. در یکی از برنامه­های تلویزیون به نقل از مشاور رئیس جمهور شنیدم که گفت رسانه ما باید پیش قراول دولت و مردم باشد، باید جریان ساز باشد، باید معضلات و مشکلات را پیشاپیش مطرح کند تا آگاهانه چاره­اندیشی شود. نه اینکه منتظر بماند و ببیند که چه اتفاقی در داخل و خارج می­افتد، فلان رسانه خارجی چه می­گوید، تا اینکه پاسخ دهد. جالب است که ایشان ادعا می­کرد که رسانه­های داخلی دستاوردهای دولت را خوب منعکس نمی­کند. عجبا! این نعل وارونه زدن چه معنایی دارد؟ معلوم نیست چنین هدفی با چه ابزاری باید محقق شود. وقتی در تلویزیون، یک سریال تلویزیونی موفق مثل ساعت شنی که به اعتقاد من از معدود کارهای واقع­گرا و قابل تحسین صدا و سیما بوده و معضلات اجتماع را کمی عریانترو با نگاهی هشداردهنده نشان می دهد به بهانه سیاه نمایی وقایع جامعه! به همین راحتی از آنتن خارج می­شود، وقتی کوچکترین حرکتی در جهت شفاف کردن وضعیت جامعه چه در روزنامه ها و چه در صدا و سیما متهم به فرافکنی!! می­شود، وقتی انتقاد چند دانشجویی که دستشان به هیچ جایی بند نیست، کسانی فرزندان همین آب و خاک هستند با تندترین واکنش پاسخ داده میشود و متهم به جاسوسی و ارتباط با بیگانه هم می­شوند، وقتی نامه­نویسی تبدیل به تنها تریبون و رسانه ملت می­شود، وقتی در نزدیکی انتخابات روزنامه­های دولتی چند تا چند تا مجوز می­گیرند، در حالی که حتی یک روزنامه مستقل چنین حقی ندارد، مثل همین روزنامه آریا، وقتی اخبار سیاسی تلویزیون صرفا محدود به بزرگنمایی قدرت نظامی ایران و انعکاس تظاهراتهای ضد آمریکایی در خود آمریکا-  کوبیدن و پاسخ­گویی به اخبار پخش شده از رسانه­های ایرانی و خارجی آن طرف آبها و متهم کردن آنها به انعکاس هدفدار اخبار و فیلترینگ و سانسور آنها می­شود. در حالیکه اخبار خارجی هم با همین رویکرد فیلترینگ مشابه در داخل پخش می­شود و .. دیگر چه جای اطلاع­رسانی شفاف. شاید برای رسانه های مستقل و منتقد فقط یک دوره دوسه ساله انه در زمان خاتمی تنها دوره امیدبخش و پویا بود که شاهد نگاه رسانه ای حرفه ای تر و دقیقتربودیم. هنوز به یاد دارم تجدید چاپ های روزنامه صبح امروز را. مقاله های حرفه ای و ژورنالیستی نشاط را. حس می کردی که بالاخره انعکاس حقت را تفکرت را به عینه می بینی. چه حس دلچسبی  بود که خود را و طرز تفکرت را تنها نبینی. برایش پایگاهی بیابی تا نقدش کنی و پرمغز شوی. البته همین دوره کوتاه هم به زعم برخی باعث گسترش فساد شد! انگار که افکارخصوصی همه متعفن و در پی باطلند و می بایست کنترل مداوم شوند. این نگاه تحقیر آمیز همیشه به نوعی در حکومتی بوده. همین حکومتی که به قول خودش بیشترین اعتماد را در زمان انقلاب و جنگ به نسل جوان کرده و نتیجه اش را هم دیده. 

حکومت مدتها مردم را به بهانه دوری از اخبار غلط و سانسور شده خارجی، مردم را محدود به رسانه­های سانسور نشده! داخلی کرده است. تنها واکنش رسانه حکومتی به ناهنجاریها نفی اصل مطلب است. نگاهی به واژه نگاری رسانه این مطلب را نشان می دهد: تماشاگرنما/ دانشجونما/ سیاه نمایی و.. کاری ندارد. کافی است اگر موضوع نابه هنجاری به مذاقشان خوش نیامد یک پسوند "نما"به آن اضافه کنند و تمام! هرچه هست زیر سر این نماهاست. وگرنه که دانشجوی ما تماشاچی ما استاد ما سیاسیون ما همه و همه در یک لباس یونیفرم زیر بیرق حکومتند و دست بوس!! همین مانده که اساسا واژگانی به نام "انسان نما" هم بسازند. نظام سیاسی ایران بعد گذشت سی سال از انقلاب به همان نتیجه­ای رسیده که دیگر حکومتهای پوپولیستی روشنفکرنما رسیده­اند. با این تفاوت که دست از شعار و عوامفریبی برنداشته­اند، البته چنین عملکردی تا جایی دوام دارد که مرزهای اطلاع­رسانی کشور همچنان بسته بماند. سرعت لاک­پشتی اینترنت و ممنوعیت استفاده از ماهواره نه به دلیل جلوگیری از تهاجم فرهنگی که اول از همه به همین علت است. به مثل پدری می­ماند که فرزند را از سیگار کشیدن منع می­کند و خود در دستشویی! سیگار می­کشد. شاید موفق شود، ولی با این کار معنی شرافت و کرامت را هم دگرگون کرده است. لااقل انتظار میرود که تصمیم­گیران داخلی دست از شعارهای توخالی برداشته و پرچم عدالت­خواهی و حقیقت­طلبی را بر زمین بگذارند و مردانه به جریان امپریالیستی جهانی! بپیوندند. در این صورت حداقل تکلیف مردم را روشن کرده­اند و تناقض همیشگی مردم سالاری دینی را برملا!             

     

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:34 توسط رضا |

با آغاز برف زمستانی در روزهای سرد بهمن ماه و تغییر رویه عادی برنامه­­های صدا و سیما دوباره یاد و خاطره روزهایی خاص و منحصر به فرد انقلاب در جامعه زنده می­شود. ایران امروز مجموعه­ای از ­نسلهای پیاپی پیر و جوان است که هر یک سهمی از حافظه خود را به انقلاب و حواشی آن سپرده­اند. روزهای انقلاب چه بخواهیم و چه نخواهیم، جزئی از تاریخ معاصر ماست. من در آن سال­ها نبودم­ و هرچه می­دانم از کتاب درسی و تعریف خاطرات نسل­های قبلی است. جالب است، یکی با افتخار از آن دوران یاد می­کند که چگونه سرنوشت عزتمند خود را انتخاب کردند تا مستعمره غرب و شرق نباشند و یکی خودش و اطرافیان همدستش را مهمان کلی فحش و ناسزا می­­کند که عجب غلطی کردیم. بابا چی می­خواستیم و چی شد. یکی هنوز در حیرت است که چطور به قول خودش شوخی شوخی انقلاب جدی شد و یکی اساسا اصل انقلاب را منکر می­شود و بر این نظر است که شاه داشت برای خودش دبدبه و کبکبه­ای راه می­انداخت. این شد که آمریکا به فکر سقط کردن آن افتاد و جریان انقلابی ایران را به راه انداخت یا لااقل جلوی آن را نگرفت. روایت رانندگان تاکسی هم که معرف حضور هست. گاهی این شبهه برایم ایجاد می­شود که در زمان انقلاب، صنف رانندگان تاکسیرانی کشور رسما بی­طرفی خود را اعلام کرده و مثل روزهای سرد و برفی این روزها به استراحت در خانه پرداخته بودند. روایاتی مختلف و بعضا متناقض از اتفاقی نه چندان دور. ما موجودات جالبی هستیم.  با 98% به یک حکومت رای می­دهیم و چند سال نگذشته این همه تناقض در می­آد.

 

این روزها تلویزیون کمی کیسه را شل کرده و کریمانه و از جیب خلیفه اجازه داده تا مردم خاطرات خودشان! را کمی بدون سانسورتر ببینند. باز اگر کسی آن دوران را ندیده بود، که هیچ. دیگر مخفی کردن دیده­ها و شنیده­های مردم از مردم! امسال سیما تصاویر کاملتری از سخنرانی تاریخی امام در بهشت زهرا را پیاپی پخش می­کند( البته منهای آن جمله نان و آب مجانی). به هر حال من از طرف نسل "بیست و چند ساله" سوم که جوانند و تشنه حقیقت، از سازندگان این برنامه­های خوب تشکر می­کنم که بعد "بیست و چند سال" کم کم درهای معرفت را به روی کویر اذهان ما گشوده و  سیرابمان کردند.  مضمون سریال چند سال قبل این بود که انقلاب فقط به دست اسلامگرایان مقدس و آسمانی نسل پدرم شکل گرفت. سریال بعدی نشان داد یک نگاه نسبتا ملی هم بوده. ترانه زیبای "ای ایران" که در این سریال پخش شد. فهمیدم که اشکالی ندارد اگر در آرمان­هایمان نامی از وطن و ملی­گرایی برده شود. حتی اگر مسلمان باشی و معتقد به جهان وطنی! در سریال بعدی پای چهره هایی چون فرهاد خواننده تا گل سرخی مبارز به تلویزیون باز شد و در سریال بعدی شخصیت سینمایی جدیدی نقش آفرینی کرد. یک روشنفکر دینی به نام شریعتی که تریبونی ناچیز و شاید بی چیز در کنار تنها تریبون"مطهر" انقلاب داشته. انگار نه انگار که همه می رفتند حسینیه ارشاد که او را ببینند. عکس این هنرپیشه را در صفوف انقلابی مردم از طریق برنامه­های روشنگر تلویزیون دیدم. نمی­دانم شاید قبلا دقت نکرده بودم! 

چند سالی گذشت، کم­کم نه یک هنرپیشه که پای سیاهی لشکر جدید هم به این سریال بازشد. در کنار صفوف برادران مسلمان پدرم، رفقای دوستان پدرم را دیدم که مثل پدرم مخالف دیکتاتوری و مدافع برابری بودند. این یکی می­گفت آزادی و آن یکی می­گفت برابری. نمی­دانم اینها از کجا پیدا شدند. نه معلمی نه دوستی نه کتابی، کسی حرفی از آنها نزده بود. این سریال صدا و سیما باز دست به جعل تاریخ زد! شعارهای آن زمان همه به دنبال سقوط دیو و آمدن فرشته بود. مگر غیر از برادران مسلمانان کس دیگر هم منتظر فرشته بود. اصلا مگر دیگران هم فرشته دارند. شاید هم خرافات باشد. آخر آب برادر و رفیق که در یک جوب نمی­رود. حتما دست استکباری، چیزی در میان است که می­خواهد جریان انقلاب را منحرف کند. به یکی از برادران انقلابی گفتم، اما دنبال حرفم را نگرفت! شاید اعتقاداتش سست شده بود.

اخیرا یکی از سخنان امام را در مورد عدم رضایت ایشان مبنی بر حضور روحانیون در سیاست خواندم. فکر کنم تصاویرکتاب مونتاژ بود. بعد از امام که بنا بر شعار انقلابی چسبیدن و جدا نشدن سیاست از دیانت و دیانت  از سیاست، الحق که روحانیون سنگ تمام گذاشتند و کمترین مضایقه­ای از پستهای سیاسی نکردند. در سخنرانی بهشت زهرای امام هم شنیدم که گفتند پدران ما ولی ما نیستند. هر نسلی باید سرنوشتش را به دست خودش رقم بزند. یعنی چه؟ این همان جمله­ای است که این روزها برخی براندازان نظام و وابستگان و مواجب­بگیران آمریکا می­گویند! همین دانشجوهای دلاری را می­گویم! عجب!......  

حالا خوب است که این سریال یک سریال تاریخ معاصر است. مربوط به واقعه ای نه چندان دور که هنوز شاهدان آن زنده اند. اگر سریال رمانتیک تخیلی بود معلوم نبود سرو کله چه موجودات هفت کله ای وارد قصه شود!

   

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 8:52 توسط رضا |

واقعه کربلا حادثه ای منحصر به فرد و عمیق است که دارای ابعاد متنوع فرهنگی اخلاقی و حتی هنری است که منجر به خلق آثار پرنغز ادبی هم شده است. زبان امام حسین زبان ناب و اصیل یک انسان به ما هو انسان است. این زبان ورای کیش و آیین و دین و مکتب است. امام حسین یک تعریف و معیار برای انسان بودن و انسان زیستن در عین حسابگری و هوشیاری به ما داده است. جمله "اگر دین­دار نیستید، لااقل آزاده باشید" برایم بسیار آموزنده و دلرباست. حسین حتی راه بهانه جویی و تحریف را از منافقان دوچهره تاریخ، این زالوصفتان همیشه تاریخ، را در شب قبل عاشورا گرفت. با برداشتن اجبار در بیعت در شب قبل به انسان آینده فهماند که در دین اجباری نیست، حتی در آن شرایط حساس جنگی که هر نیروی کمکی در حکم طلاست! براستی چنین منشی دست هر حکومت به ظاهر دینی را که جز برای حفظ منافع و بقای خود به سراغ دین نمی­رود و پایه و اساسش بر دروغ است، بست.

اما کجاست گوش شنوایی! حسین هنوز هم فریاد "هل من ناصر ینصرنی " بر لب دارد. نمی­شنوی؟ اما این درس عاشورا را هیچ گاه در گوش من نخواندند. چرا؟ چون هیچگاه حکومتی از جنس گل یاس بر کار نیامد. تاریخ در بند و اسارت قدرت است. قدرت دشمن اول و آخر صداقت است. دوست و همراه همیشگی جهل و کج­فهمی! چه تناقض عجیب و کم­نظیری دارد، این حماسه حسین با قدرت نابکار! حسین حتی اختیار را از مردم روباه صفت کوفه سلب نکرد، باز یک اقدام تاریخی و عبرت آموز! آخر ای حاکم کوتوله دین­نما! بیاموز از حسین این درس عزت نفس و احترام به بشریت را! با چهار تا ذکر و نذری و سفره­های رنگارنگ افطار صیام، به بهانه حکومت و ریاست، عزت و دین مردم را نخر. حتی اگر ارزان بفروشند! حتی و حتی اگر ارزان بفروشند! ای رعیت ظاهرنمای چاپلوس، تو هم بیاموز درس عظمت و شأن انسانی خود را! که حسین پیام­آور آن بود از جانب حقیقت حق. دیگر باید فهمیده باشی که به قیم نیازی نداری. تو خود آقای عزیز خود باش! حداقل بعد گذشت دو هزاره تاریخ!

 

    اما یک مساله جدی! حوادث تاریخی در شرایط مکانی و زمانی خودش معنا می یابد. واقعه کربلا هم از این قاعده مستثنا نیست. تکرار و یاد حادثه صرفا دردی دوا نمی­کند، آنچه باید متذکر شویم، جریان فکری حسین است. هرچند که در لابلای داشته­های تاریخی ما، هنر ما و ادبیات تعزیه­خوانی ما ردپای اثرگذار و پررنگی از فیزیک خود حادثه بجای مانده است، اما در این آثار وقتی جاودانه شده که  روح حسینی فارغ از زمان و مکان و حادثه و تراژدی بر کل کار سایه افکنده.

 جریان حسینی همان جریان محمدی است. سیال است. ما در هر دوره­ای باید حسین را با زبان آن دوره بخوانیم. گویی حسین در هر دوره زنده است. آیا حسین همیشه همان کاری را می­کند که در کربلا کرد؟ ابدا! پس به یادآوری آن حادثه باید مقدمه­ای و دروازه­ای برای ورود به جریان فکری و عملی حسین باشد، نه منزلگه و مقصد. که این بزرگترین ظلم در حق حسین است. اگر این­طور بود برای یادآوری مظلومیت بزرگان تمام طول سال را باید سیاه پوشید و مثل خاله­زنکان عروسی و عزا بر مظلومیت و بیچارگی آنها گریست. آنچه به این واقعه رنگ و بوی ازلی داده، نفس حسین است که سیلان حق بر فرش زمین است. حسین راه عزیز زیستن را بر بشر آموخت. چه مسلمان و چه غیر مسلمان. بعد از این واقعه توصیه شد که بر آن بگریید و بر سر و سینه بزنید تا یادش زنده بماند. به نظرم چنین توصیه­ای شاید در شرایط خاص آن زمان به عنوان یک اقدام رسانه­ای و تبلیغاتی اثرگذار بوده، ولی در شرایط کنونی تأکید بیش از اندازه بر این موضوع نه تنها حرکت حسینی را منحرف کرده که حتی کارکردهای منفی و مخربی هم  برجای گذاشته است.

 حالا دیگر انگار ما دو دین داریم: دین اسلام و دین حسین!!! دین اسلام، دین خشک و تلخ احکام و شریعت و دین حسین، دین عشق و شور و آزادی( ترجمه ملحدانه آزادگی در این دوران)!! اگر جوانان ما دنبال چیزهایی هستند که در دین اسلام پیدا نمی­شود، خوب اشکالی ندارد، در دین حسین است. دیروز سخنگوی حسین زینب بود و امروز آوازه­خوان( نه مداح) بم سیاه و خشن است که همه دلسوزیش بر حسین به این خاطر است که مرد و دامادی پسرش علی اکبر را ندید! دین اسلام تلخ است، گس است، ولی دین حسین چاشنی و نمک و ادویه دارد، از گلوی انسان راحت پایین می­رود، تودل بروست! در آن جنگ و خون هست. گریه و شیون هست. تراژیک و نمایش هست. با صدای بلند داد و بیداد هست. حداقل دل مومن از خدا بی­خبر به این خوش است که جوانش در مکتب حسینی تربیت می­شود. برای آخرتش خوب است!! بهتر از خیابان و پاساژگردی است. هیهات! دین و مرام و مکتب حسین را در حد چاشنی دل­نواز شکم پایین بیاوری بهتر است یا اینکه کافر و ملحد از دنیا بروی؟؟ اگر مکتب حسین محتاج گریه تو بود که برجای بماند و سفره بعضی­ها را رنگین کند، مطمئن باش حسین تسلیم یزید می­شد تا چنین ذلتی را نبیند. حسین شعار و عملش "هیهات من­الذله" بود. اگر نمی­توانی پرواز کنی، سقف آسمان را پایین نگیر!

به صراحت باید جلوی این حرکت خزنده را گرفت که کسی کاری به کارش ندارد. این حرف من تنها نیست. حرف دل مادر من هم هست، پدرم، برادرم و خواهرم که دلشان لک زده که یک بار در این سال­ها بدون سر و صدای گوش­خراش مرد غریبه بر حسین بیاندیشند و بر عظمتش بگریند و بسوزند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:41 توسط رضا |

بیش از یک ماه است که به دلیل مشغله­های شخصی فرصت به روز کردن وبلاگ را نداشتم. در این مدت موضوعات متنوعی مربوط به دغدغه­های همیشگی­ام یا موضوعات روز اجتماع به ذهنم رسید که خواستم در موردشان چیز بنویسم، موضوعاتی مثل همین اینرسی ذهن که برایم بسیار جذاب بود تا موضوع مهم و تأثیرگذار مراسم سوگواری امام حسین در این روزها. شاید الان دقیقا نمی­دانم که راجع به چه موضوعی بنویسم. این نوشته­های پراکنده را در تاریکی نیمه شب بعد از یک روز پرکار می­نویسم. طبق یک عادت شخصی وقتی کوله­باری از موضوعات مختلف در ذهنم صف می­کشند که نمی­توانم رابطه­ای بین آنها برقرار کرده و هضمشان کنم، سعی می­کنم مثل یک مهندس موضوعات را اولویت­بندی کنم و ذهنم را در عین رعایت دموکراسی! مجبور به تبعیت از آن کنم. من جامعه پیرامون امروز را مجموعه­ای تناقضات می­بینم که تنها کارکرد آن در جا زدن است. این روزها به بسیاری از داشته­ها و نداشته­های جامعه­ام فکر کردم. جامعه ما چنان در کلاف سردرگم تاریخ گم شده که گره اول آن گم شده! چگونه است که "ملتی تغییر نکند مگر به دست خودش"! اشتباه نشود، من اصولا آدم خوش­بین و سرخوشی هستم. اما به راستی به من حق بده به خاطر این تشویش و نگرانی! می­دانم که تکان دادن یک نعش سخت است. چون نعش نمی­خواهد تکان بخورد. تو جور یکی دیگر را می­کشی! می­دانم! می­دانم که در همیشه تاریخ ضعیف، ضعیف بوده و قوی، قوی! فقیر، فقیر بوده و غنی، غنی! راه گذر از این مرز ناپاک است. من راضی به جایگاه تحمیل شده خود هستم. به قول شاعر معترض این روزها که ماکارونی، تمبر هندی، انتفاد سازنده، ذکاوت و رندی از آن من! عشق پانزده سانتی، شقایق نرماندی از آن تو!

اما کجاست دست مسیحایی پاک که این مرز را بی شکست بلور قامت یک انسان بشکند. نه! در جای دیگر به دنبالش نباش. جایی دیگر برای کسی دیگر است.

مردم جامعه من اقشار مختلفی هستند که منافع مشترکی ندارند، شهروند نیستند، منافع یکی منجر به نابودی دیگری است! اعتماد، این جادوی آرامش و توسعه در مغازه هیچ عطاری یافت نمی­شود! انگار که از اول هم نبوده. اعتراض همیشه بوده، نه اینکه فقط مختص این دوره است. اما تا کی قرار است جنگ و دعوا بر سر نان شب باشد، در قرن انقلاب سوم و چهارم چه جای خواب گرسنه بر بالش پرکاه روی نفت سیاه!

و اما تو! من به اعتراض تو معترضم! اعتراض تو عادت توست. اگر همه چیز هم حل شود تو هم حل میشوی.تو نه پدرت را قبول داری و نه فرزندت را! هویت گذشته را نقد میکنی درست. اما بدان که تو الان بر پله ای تکیه زده ای که گذشته ای آن را ساخته. اگر قصد تخریب آن داری. بر پله بالاتر بایست و آن بکن! اگر توان باز کردن گره ای نداری. لااقل گره ای دیگر بر این کلاف اضافه نکن. به داشته­هایت ببال و آهی بکش بر نداشته­هایت و تمام!

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:51 توسط رضا |

مستندات تاریخی مکتوب بشر که در زمان کنونی در اختیار ما است مربوط به حدود 2000 تا 3000 سال پیش است. ساختار این مستندات نشان از نوع نگاه و زبان خاصی است که بشر در طول سالیان تجربه­اندوزی  و گسترش تمدن بدان دست یافته است. از مشخصه­های اساسی و اولیه این مستندات استقرار و قوام آن بر پایه منطق ارسطویی و ریاضیات دکارتی است. هر دوی این ابزارها شگرد ویژه­ و منحصر به فردی را برای نوع تفکر و استدلال لحاظ کرده­اند که معلوم نیست، وام گرفته از کدام مقطق و ریشه تاریخی است. ساختار ریاضی این ابزار بر پایه مفهوم انتزاعی "نقطه" است و ساختار استدلال و استنتاج بر پایه مفهوم دودویی "0 و 1" یا "خوب و بد". حال چگونه انسان به مفهوم پیچیده و غیر واقعی "نقطه" پی برده و آن را در محاسبات بکار برده مشخص نیست.

آنچه از آثار غیر مسند باستانی بدست آمده است، نشان می­دهد که اطلاعات ما از نحوه مهندسی و ریاضیات بشر قبل از تاریخ مستند بسیار محدود است. از خصوصیات بارز این آثار این است که بدون استفاده از ابزار دقیق تکنولوژیک و ساختار مهندسی و ریاضی  امروزی بنا شده­اند. بنابراین ممکن است بشر غریزه­محور دیروز که در تعامل مستقیم و چهره به چهره با جهان بوده، با عینک دیگری متفاوت از عینک بشر ابزارمحور و آکواریومی امروزی به  دنیای پیرامون می­نگریسته است. آنچه واضح است اینکه ابزار تفکر و مهندسی و استدلال امروزی با تمام پیشرفت و دقت و پیچید­­گی بسیار ناتوان است.

برای روشن شدن این مطلب یک مثال می­زنم. نحوه آموزش دوچرخه­سواری به یک کودک را در نظر بگیرید. یک عمل ظاهرا ساده است که با دو سه بار تجربه و تکرار در ذهن کودک به اصطلاح نصب می­شود و او این مهارت را کسب می­کند. دوچرخه­سواری یک کنش مکانیکی بسیار پیچیده است که برای شبیه­سازی آن با ابزار کنونی احتیاج به صرف زمان و مهارت ریاضی و نرم­افزاری قابل توجهی است. تعریف معادلات حرکتی، در نظر گرفتن محدودیت­ها و .. جزو این فرایند است. اما آن کودک یقینا از این معادلات پیچیده و مشکل برای آموزش استفاده نمی­کند. مثل اینکه برای آموزش به او بگویی"عزیزم این معادلات مکانیکی و حرکتی تو و دوچرخه است. این معادلات را بیاموز تا بتوانی دوچرخه­سواری کنی!!!"

خوب پس یه جای کار می­لنگد. یعنی این­همه زحمت و تلاش انسان برای تشکیل سیستم استدلالی امروزی بی ارزش بوده؟ خیر. ایراد کار برمی­گردد به مشکل ریشه­داری در انسان بنام "اینرسی ذهن".

به قول بزرگی "شاید اگر انسان اول دوچرخه را اختراع نمی­کرد، خیلی زودتر از اینها هواپیما را اختراع کرده بود! "

این جمله به نظرم بسیار عمیق و دقیق است. وقت بگذار و به آن  فکر کن!

مشکل اجتناب ناپذیر بشر امروز و دیروز این است که سیستم­های استدلالی در عمق ذهنش رسوب کرده و اجازه نمی­دهد، بگونه­ای دیگر ببیند و فکر کند. در طول این سالهایی که داشته­ها و نداشته­ها  مکتوب شده است، بشر همیشه بند و زنجیری نامرئی به پای خود داشته که مانع از پرواز او شده است. این مانع در عصر ما هم شاید همان سیستم استدلالی ارسطویی و دکارتی است که ذهن انسان را به سمت و سوی خاصی برده است. نگاه نقطه­ای با منطق دودویی. چیزی که ما حتی در زندگی روزمره هم آن را کمتر بکار می­بریم. جالب است، همان ابزاری که قرار بوده کمک حال انسان باشد، هویتی دیگر می­یابد. امروزه برای اینکه یک تفکر نو یا یک  ساخته ذهنی و عملی جدید مقبول واقع شود، با سیستم استدلالی سنتی ارسطویی و دکارتی سنجیده می­شود.

بشر همیشه مجبور بوده  برای اینکه نقطه اتکای مطمئنی داشه باشد، معیار سنجش داشته­های جدید و مدرن را بر اساس داشته­های سنتی قدیمی قرار دهد. این فرآیند به نظر منطقی است، ولی یک ایراد بزرگ دارد.  اینکه سرعت تحولات تمدن بشر را کند می­کند. البته گویا گریزی هم نیست مگر گشایش یا انقلابی جدید در نحوه تعامل بشر با جهان. این شاید بسیار هزینه­بر باشد، اما ممکن است. بودند در دنیا گالیله­هایی که یک شبه ره صد ساله رفتند، اما به دلیل همین اینرسی ذهن کوته­بین بشر هم نسل به هزار و یک گناه ناکرده متهم شدند. " اینرسی ذهن بزرگترین جنایت را در حق بزرگان و پیشروان فکر و اندیشه و تمدن روا داشته است". این اینرسی، درست مانند اینرسی حرکتی در حکم کره سنگین فولادی است که به پای انسان بند شده است. حتی اگر تو را به پایین نکشد، حداقل جلوی حرکت تو را می­گیرد.

سخن بسیار است، ولی تا اینجا سعی کردم مقدمه­ای کوتاه در باب اینرسی ذهن بیان کنم. این مسأله در نه تنها در علوم ریاضی و حساب که در علوم انسانی و خصوصا معرفتی هم صادق است. به دنبال این مقدمه نکته مهم مورد نظر من هم بیشتر به این حوزه بمی­گردد. بشر به بهانه فرار از چاله تاریک و ترسناک شک و ابهام حال در چاه سکون و صلبیت افتاده که خود نقض غرض است.

در پست بعدی سعی می­کنم اثرگذاری این پدیده را در فهم و عمل اجتماعی بشر مورد توجه قرار دهم که به نظرم بسیار مهمتر از اثر آن بر علوم ریاضی و مهندسی است. چراکه با استناد به تاریخ در مییابیم که سرعت پیشرفت علوم ریاضی و تجربی بسیار سریع­تر از علوم انسانی است و مشکل عمده بشر امروز همین عدم تناسب است.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:23 توسط رضا |

 

 آزادی و ثروت مانند دو برادرند. از یک مادر! و از یک پدر! هنوز به یاد دارم دوران کودکی را که به مدد طعم شیرین فلک به گوشم فرو می­کردند که علم بهتر است یا ثروت؟ منم از ترس نوازش بعدی جیکم در نمی­آمد! زبانت بر کلمه­ای می­چرخید و دلم بر هوایی دیگر. عادتی دیرینه که شاید هنوز هم با من است.

پول به انسان قدرت می دهد. تو وقتی قدرت داری خودت می شوی.  آنچه را می­کنی که می­خواهی. نه آنچه را که باید! تا وقتی شپش درجیبت شش و هشت می زند، اوج خلاقیت و شعورت به این است که شب بعد از تمام شدن کار بی فوت وقت تمام دستورات خرید همسر مکرمه را مو به مو انجام داده و به خانه برگردی و جوابگوی کلی آدم مربوط و نامربوط باشی. چرا؟ چون پول نداری و چون پول نداری هیچ کس نیستی و چون هیچ کس نیستی، خودت نیستی! اینطور نیست...؟

 

 

آزادی هم به انسان قدرت می­دهد. فطرت انسان بر قدرت و آزادی است.وقتی آزادی،حق انتخاب داری. میتوانی بروی، در عین اینکه می توانی نروی! دراین حال عشق می­کنی. مستی و سرخوش. این ذات توست! گرچه زمانه می­خواهد فراموشش کنی، به هر قیمتی!فقط وقتی آزاد باشی میشود فهمید که به کجا می­خواهی بروی! وگرنه هیچ گاه نه ­می­توانم تو را به راه رفته سرزنش کنم و نه به راه نرفته تشویق و ستایش!اما...وقتی آزاد نیستی و به هر بهانه­ای همون یه وجب خاک و یه قلب آب و یه هوا آسمان بالای سرت را هم ازت میگیرند. اسیر می­شوی. یک پرنده بی بال. یک جعبه خالی. آرام. رام، مثل یک گوسفند! افسارت در دست تو نیست. اربابی احمق آن را به دست دارد. اسارت هبوط محتوم توست.

خوب تو خودت بگو؟ من چگونه تو را دست و پا بسته بخواهم؟  تو خودت باشی و من عمری با سایه ات سر کنم. سایه ات برای خودت! 

نه، من تو را فقیر نمی­خواهم. اسیر نمی­خواهم. من تو را در قامت سلطانی می بینم که بن بست مایه ­داری است! ثروت از سر تا پایش را گرفته و برق سکه ­هایش چشمم را کور می­کند! اینگونه است که مرا عاشق و شیدا می­کنی. 

من تو را آزاد می­خواهم. دوست دارم تصویرت را در حال پرواز بکشم.

تصور کن. لبخند بر لبانت. به دنیای زیردستت نگاه می­کنی. آزاد و رها! تنها اگر بال داشته باشی  شکوه پرواز را حس خواهی کرد. من عاشقانه و کودکانه پروازت را نظاره ­گرم. چنان که مهره ­های گردنم تاب و توان دنبال کردنت را ندارند.

برو و ثروتمند شو. حتی اگر به این بهانه که دو شلوار بپوشی و خودت را گم کنی! برو و آزاد باش، حتی اگر به این بهانه که پرواز بلد نباشی و با مخ سقوط کنی!   

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:51 توسط رضا |

اجلاس پاییزی صلح خاور میانه چند روز پیش در حالی در ترکیه برگزار شد که شاهد حضور مسئولان بلندپایه اسراییل در این اجلاس بودیم. حضور وی در این اجلاس نشانی بر اشتباه دیدگاه ایران در مورد شناخت و معرفی ماهیت و سیاست­های دولت جدید عبد­الله گل است. انگار نه انگار که تا چندی پیش دولت ایران و مطبوعات حامی آن با پیروزی حزب عدالت و توسعه از خوشحالی با دم خود گردو می­شکستند.

دولت در تبلیغات و تحلیل­های خود این پیروزی را به نام خود تمام کرد و این­گونه وانمود ­نمود که این دولت اسلامگرای گل با روی کار آمدن در کشور ترکیه سیاست­های همسان با ایران را خصوصا در سیاست خارجی دنبال خواهد کرد و ایران متحدی جدید برای خود پیدا کرده است. به نظر می­رسد دولت در زمان عرضه چنین تبلیغاتی حافظه مردم را دست کم گرفته است. چراکه هنوز مدت زیادی نگذشته که مشخص شد سیاست­های اسلامگرایانه ترکیه زمین تا آسمان با رویکرد سیاسی ایران متفاوت است.

 

 

در این فاصله تلویزیون ایران روی تظاهرات اعتراضی مردم ترکیه و جهان تمرکز کرد و بسیاری از دیگر واقعیات را بر مردم پوشیده نگه داشت. واقعیت مهم نفوذ تدریجی اسراییل در خاور میانه است. به­طوریکه زمزمه­هایی مبنی بر مصالحه بین اعراب و اسراییل هم به گوش می­رسد. حالا هم که پای ترکیه آرام­آرام به این معادله باز می­شود. این اجلاس آب پاکی بود که بر پیکره دولت ایران ریخته شد. در دوران دو ساله کار دولت، ما شاهد تناقضاتی از این دست بین واقعیات اتفاق افتاده در عرصه جهانی و نحوه اطلاع­رسانی دولت بوده­ایم. تمایل ایران به گسترش روایط با کشورهای کمونیستی آمریکای جنوبی هم در این زمره قرار می­گیرد. کشورهای دست چندم جهانی که شاید تنها وجه اشتراک آنها با ایران سیاست ضد آمریکایی آنهاست.

شکی نیست که رژیم اشغال­گر اسراییل جنایات انسانی فراوانی در فلسطین از خود بجای گذاشته و می­گذارد. ولی آنچه مهم است در پیش گرفتن سیاست اصولی از سوی ایران است که در این میان نه منافع ملی ما به خطر بیافتد و نه اینکه کشور از مواضع اصولی خود در راستای کمک به تحقق صلح جهانی عقب بنشیند. اما  دولت در نحوه چینش مهره­های سیاسی خود نه ملت ایران را از خود ­دانسته و راه صداقت را با آنها در پیش گرفته و نه در عرصه بین­المللی تاثیرگذار عمل کرده و موضع اصولی و مبتنی بر حفظ منافع ملی را در نظر می­گیرد. نشانه چنین سیاستی را هم می­توان در تصویب قطعنامه­ها و حمایت اکثر کشورهای موثر آن از جمله چین و روسیه مشاهده کرد. در این میان شیوه بازی سیاسی کشورهای اسلامی از جمله عربستان و مصر و اردن و .. هم جای بسی تأمل است. دولت در سیاست خارجی حتی با کشورهای اسلامی هم­کیش خود هم به تفاهم و هماهنگی آرا دست نیافته است. درست است که اشکالاتی بر رفتار این کشورها وارد است، اما به هر حال ما در چنین شرایطی به سر می­بریم و منطقی و عاقلانه آن است که با دیپلماسی فعال در پی مواجهه و رابطه با کشورهای اطراف در هر شرایطی باشیم. نه اینکه یک تنه بر شیپور جنگ­طلبی و خشونت با رژیم صهیونیستی بنوازیم. تحولات منطقه از جمله در ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همه و همه دلالت بر خطر بالقوه­ای است که ایران را تهدید می­کند. جالب است که دولت در تبلیغات داخلی چنان عمل می­کند که اسراییل و لابی صهیونیزم در تمامی کشورها از جمله آمریکا، اروپا و جدیدا آرژانتین نفوذ عمیق و جدی دارد که تمامی شریانهای اصلی اقتصاد آنها را در دست دارد. حتی اگر چنین دیدگاهی درست باشد، مسئولیت ایران در مواجهه با چنین شرایطی دشوارتر است. منطق کنونی دولت با هیچ اصولی چه اسلامی و چه ملی سازگار نیست. این مطلب به معنی سازش در مقابل زور و ظلم نیست، بلکه به معنی برقراری روابط دیپلماتیک قویتر با دنیای اطراف است، نه فریب خود و اذهان عمومی داخلی و خارجی با تحلیلهای به ظاهر ایدئولوژیک و خط و نشان کشیدن برای این و آن به بهانه دیپلماسی مقتدر و فعال.

دولت پس از روی کار آمدن حتی یک سفر به کشورهای مهم اروپا آسیا و گسترش روایط دیپلماتیک با آنها نداشته است و روابط سیاسی خود را محدود به چند کشور آفریقایی و آمریکای جنوبی کرده که از اهمیت چندانی در معادلان جهانی برخوردار نیستند. اتخاذ این نوع دیپلماسی فقط و فقط باعث انزوای بیشتر ایران می­شود.

تأکید می­کنم که کشور در شرایط حساس کنونی نیازمند عزم جدی برای افزایش روابط حسنه در تمامی سطوح با همه کشورهای اثرگذار و در نظر گرفتن منافع بلندمدت داخلی برای جلوگیری از هرگونه تهدید خارجی است. در این میان داد بسیاری از سیاستمداران داخلی از جمله هاشمی و برخی نمایندگان مجلس هم در آمده است. دولت باید سعی کند تا با اتخاذ رویکردی ملی، اتحاد داخلی و خارجی را تقویت کرده و راه را بر بدخواهان ببندد.

به امید ایرانی سرافراز و پایدار برای همه ایرانیان.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:56 توسط رضا |

بعد از دور اول سفرهای استانی رئیس جمهور در نیمه اول دوره ریاست جمهوری ایشان بنا به وعده ایشان مبنی بر دو بار بازدید از نقاط مختلف کشور در طول دوره ریاست جمهوری، کم­کم باید شاهد آغاز دور دوم این سفرها باشیم. سفربه مناطق و استانهای مختلف کشور با هدف آشنایی بیشتر با نقاط ضعف و قوت عملکرد مسئولین استان­ها، نیازها و مشکلات مردم منطقه، ارزبابی وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها و به­طورخلاصه کاهش فاصله مردم و مسئولین تصمیم­گیر ایده و راهکاری بود که تقریبا از اوایل انقلاب توسط مسئولین بلندپایه کشور مورد توجه قرار گرفت. در زمان شاه مردم قرابتی با مسئولین احساس نمی کردند. فساد مالی، مراودات غیر قانونی اقتصادی، روابط پشت پرده، حضور کم­رنگ توده مردم در تصمیم­گیری­های کلان و عدم دسترسی مستقیم آنها به منابع کلان طبیعی از جمله نفت همه و همه باعث افزایش روزافزون فاصله بین آنها و حکومت شده بود. یکی از مهمترین شعارها و اهداف جمهوری اسلامی بعد از وقوع انقلاب و شاید مهمترین آن حضور مستقیم مردم و تعامل آنها با مسئولین بود. مسئولین خدمت­گذار مردم لقب گرفتند و مردم وارث و مالک اصلی این سرزمین.

سفرهای استانی یکی از مظاهر همین مطلب است. تقریبا تمامی دولت­هایی که بعد از انقلاب روی کار آمدند، سعی کردند به این سنت پای­بند باشند. اما در دولت احمدی نژاد توجه مضاعف و ویژه­ای به این موضوع شد و تاکنون شاید بیشترین حجم سفرها چه از نظر تعداد و و چه گسترده­گی مناطق بازدید شده مربوط به همین دولت باشد. بعد از پایان دور اول این سفرها فرصت مناسبی است تا نقد و ارزیابی با توجه به معیارهای اصلی انجام این سفرها که به آن اشاره شد، صورت گیرد. حوصله و پیگیری رئیس جمهور در این سفرها برای ارتباط هرچه بیشتر با مردم خصوصا در مناطق محروم جای تحسین و تبریک دارد. کاری که شاید در دولت­های قبل با این شدت صورت نگرفت. اما باید دید این سفرها چقدر در راستای اهداف و آرمان­هایی است که ماهیت این سفرها در آغاز بر آن اساس شکل گرفت.

در این سفرها ما شاهد تصویب تعداد بیشماری مصوبه هستیم که بیشتر آنها در حیطه وظایف کاری مسئولین محلی از جمله استانداران است. بسیاری از اعتبارات تصویب شده جزو مسیر اداری معمول و رایج در سیستم اداری است و تصویب آن در این سفرها این چنین وانمود می­کند که رییس جمهور با لطف و کرم خود از جیب دولت یا ذخیره ارزی این اعتبارات را به مناطق اختصاص می­دهد. این مسئله باعث میشود که مصوبات از مسیر معمول قانونی و اداری خود دور شود. تعداد فله­ای مصوبات اجرایی در استان ها که بعضا تعداد آنها به بیش از چند هزار هم می­رسد، جای تعجب است. آگاهان می­دانند که تصویب کارشناسی یک مصوبه جزئی حداقل به هفت هشت ساعت وقت نیاز دارد! این حرکت شاید در ظاهر به نظر شجاعانه و ناشی از روحیه کاری دولت باشد، ولی در واقع باعث ترویج فرهنگ حکومت­داری هیئتی، خارج شدن فعالیت­ها از مسیر سیستماتیک قانونی و اداری و کاهش اعتبار و اعتماد به نفس مسئولین محلی شود. اگر دولت به جای این قبیل اقدامات سعی کند تا با روشهای کارشناسی مسیر سیستماتیک اداری برای پیگیری و حل مشکلات مردم را تسهیل و هموار کند تا در نبود مسئولین بلندپایه و کنترل از راه دور و غیر مستقیم آنها هم کارها به پیش رود، به ثواب نزدیکتر است. به هر حال حکومت­داری در سطح یک کشور نباید با این تصمیمات سطحی در هم آمیزد. مگر اینکه دولت بخواهد با رویکردی تبلیغاتی و نه با دیدی جامع و مصلحت اندیش، تمامی کارها را به نام خود تمام کند و بقیه را متهم به کم کاری کند. به هر حال بعد از پایان دور اول سفرها دولت مانده و هزاران مصوبه اجرا نشده و توقعات بی پاسخ مردم. ابته نباید از جنبه های مثبت این سفرها هم گذشت. همین که مردم رییس جمهور را در کنار خود می بینند و مشکلات خود را رودررو مطرح میکنند، حداقل مرهمی است بر دردهای بی­پایان آنها. اما نباید از این احساسان سوء استفاده کرد.

سنت نوپایی که دولت بنا نهاده و نامه­های مردم را دریافت می­کند و قول پاسخگویی می­دهد، به نظر من توهینی به شخصیت و کرامت انسانی آنها است. مردم از اینکه نامه آنها خوانده شده و جواب آن هم داده شده و به دستشان رسیده است، شاید خوشحال شوند. ولی مطمئنا این چیزی جز یک مسکن کوتاه مدت نیست. این فقط راهکاری است برای فریب دادن قشر ضعیف و محروم . ما نباید شأن ملت را تا این حد پایین بیاوریم. مگر مردم یک نفر و دو نفر هستند که ما از این شیوه برای حل مشکلات آنها استفاده کنیم. یک فرآیند سیستمی و قانون­مدار نیاز است که چه با حضور رییس جمهور و چه با عدم حضور او مردم از مجرای درست و اصولی رسیدگی، پیگیر مسائل و مشکلات خود باشند. نمونه این قبیل اقدامات را در جلسات ملاقات حضوری و مستقیم وزیران با مردم در نماز جمعه تهران و مشکلات ایجاد شده ناشی از آن هم شاهد بودیم. بازهم تأکید می­کنم که این اقدامات در شأن ملت ایران نیست. دولت هم مطمئن باشد که اگر مردم به یک مجرای قانونمند پاسخگویی مناسب دسترسی داشتند، هیچگاه از این برنامه­ها استقبال نمی­کردند.     

با این شرایط دولت درحال برنامه­ریزی آغاز دور دوم این سفرهاست و مطمئنا بیش از هر کسی به وضعیت کارنامه خود در دور اول این سفرها واقف است. از این رو مشخص نیست که در دور دوم چه جوابی برای مردم خواهد داشت. البته به نظر دولت در این مورد بیکار ننشته است. در خبرهای این روزها آمده است که رییس جمهور اعلام کرده که مدیران ضعیف را عزل خواهد کرد و گویا اسامی آنها به صورت محرمانه به استانداریها هم  اعلام شده است. این اقدام به این معنی است که دولت تمام تقصیرها در عدم اجرای مصوبات را به گردن مدیران میانی و پایینی اجرایی انداخته است تا خود را در اذهان عمومی تبرئه کند! یک اقدام صرفا تبلیغاتی دیگر!

به هر حال امید دارم که دولت با انگیزه و پشتکاری که رییس جمهور از خصوصیات بارز خود می داند، واقع­بینانه تر عملکرد خود در دور اول سفرها را ارزیابی کند و راه منطقی­تری برای دور دوم  سفرها در پیش گیرد. در حد بضاعت تلاش و اراده خود و مردم واقعات را به دور از تبلیغات بی­محتوا در پیش روی ملت قرار دهد و با کمک آنها و ابتکار و تلاش دولت گوشه­ای از مشکلات واقعی مردم خصوصا قشر محروم را برطرف سازد تا به قول خود رییس جمهور با اعمال عدالت، شاهد توزیع منصفانه امکانات در جهت توسعه پایدار در همه نقاط کشور باشیم.        

     

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:0 توسط رضا |

اخیرا موضوع فیلم­برداری از روابط خصوصی و توزیع آن در سطح جامعه به موضوع داغ ژورنالی و جنایی روز تبدیل شده است. مسأله­ای که منجر به بروز حوادث بسیاری شده و امنیت روانی و اجتماعی مردم را به خطر انداخته است. من در این نوشته به دنبال بیان توصیف خبری وقایع و تفسیر آن نیستم، بلکه می­خواهم با بهانه قرار دادن این مسأله یکی از مهمترین مسایل و چالش­های اخیر در فضای اجتماعی کشور با عنوان بحران جنسیت را مورد توجه قرار دهم. بحران جنسیت در کشور ما به یک یا چند سال اخیر برنمی­گردد، بلکه ناشی از یک سیر تاریخی بلند­مدت است که رفته­رفته با گذشت زمان حقیقت آن سر باز کرده و بیشتر نمایان می­شود. لیکن "ما سال­هاست که نشسته نظاره­گر عبور تاریخ هستیم، بی­هیچ واکنشی".

در این نوشته سعی می­کنم برای تفکیک مطالب و جلوگیری از اتلاف سخن مطالب را نکته به نکته بنویسم. در این قسمت به ابعاد مختلف این موضوع اشاره می کنم و در صورت امکان در مطالب بعدی به راهکار و راه­حل ­ها اشاره می­کنم. چراکه معتقدم انتقاد بدون راه­حل عقیم و ابتر است:

1- از چالش­های اساسی عصر ما عدم توانایی فرهنگ سنتی در درک و هضم شرایط معاصر از یک طرف و عدم تلاش برای سازگاری و تعامل با شرایط جدید است. جالب است که در فرهنگ ما نوعی انفعال و در عین حال مبارزه­طلبی وجود دارد. متاسفانه در فرهنگ ما جایی برای سازگاری عقلانی نیست. تصمیمات بیشتر احساسی و تقلیدی(هیئتی) است تا از روی فکر. به همین دلیل عادت کرده ایم تا چیزی را نفهمیدیم در موردش واکنش نشان داده و انکارش می­کنیم، نه اینکه با آن سازگار شده و سعی کنیم آن را در خود حل کنیم. یکی از خصوصیات عصر جدید بیان سریع، شفاف و عریان تمامی وقایع تلخ و شیرین است. سرعت انتفال اطلاعات به حدی است که فرصتی برای تفکر و قیاس با معیارها وجود ندارد، یا میپذیری یا رد می­کنی!! تازه اگر معیاری مناسب هم دردسترس باشد!؟ همین سرعت باعث فاصله بیشتر و بیشتر نسل­ها شده است. منظور از نسل­ها من و پدرم نیست که در این دوران من با دوستم که فقط 5 سال اختلاف سنی داریم، دو نسل مختلف محسوب می­شویم. در این عصر تصمیم­گیری مناسب در مورد نیازها و نحوه درست پاسخگویی به آنها بسیار مشکل است. یکی از این نیازهها، نیاز جنسی است که شاید بسیار عمیقتر از آنی است که به نظر می­آید. روابط جنسی در فرهنگ ما حقیقتی پنهان است که در عین حضور پررنگ در ذهن و رفتار، به­شکل تمسخر­آمیزی حذف می­شود. انگار که هر روز چیزی را ببینی ولی انکارش کنی! ریشه این مشکل هم مربوط به فرهنگ سنتی ماست و هم خلط خرافات با جوهر حقیقی مذهب­.

2-عدم شناخت درست ماهیت روابط جنسی و نبود الگوی کامل در این رابطه. شاید یکی از مهمترین موضوعاتی که بسیار در اجتماع و فرهنگ ما مورد غفلت واقع شده است، همین باشد. عواقب این غفلت را می­توان در آمار رو به رشد طلاق، مشکلات روحی و روانی زوجهای جوان، افزایش بی­رویه خودارضایی در بین جوان­ها و تأثیرات شدید روانی آتی آن همینطور عدم تجربه یک رابطه جنسی کامل و درست توسط اکثر متاهلین خصوصا زنان) و جایگزینی آن با یک رابطه آلوده و پرتنش همراه با حسرت و تحقیر به وضوح دید. حتی می­توان کمی ریشه­ای­تر هم بررسی کرد. شناخت ما از مرد بودنمان و زن بودنمان چقدر است؟ براستی آیا جواب "هیچ" نیست؟ تربیت در جامعه ما بگونه­ای است که پسران جنس مذکر حکمران و خریدار سکس است و حق انتخاب دارد، در حالیکه جنس مؤنث کالای سکس است و تحت اطاعت مرد. گویی نیاز جنسی ندارد یا بهتر بگوییم حق ابراز نیاز ندارد. یک رابطه جنسی شاید خصوصی­ترین و عمیق­ترین رابطه بین دو انسان است، اما لبه یک تیغ است. می­تواند انسان را به اوج آرامش جسمی و روحی سوق دهد و همین­طور او را به ورطه فساد و تحقیر ببرد. یکی از دلایل افزایش انحرافات جنسی، همین ناآگاهی است. در محتویات اکثر فیلم­های سکسی و پورنو که توسط تلفن همراه در کشور پخش شده است، می­توان نوعی تقلید آشکار از نمونه­های غربی را به وضوح دید( از جمله نوع حرکات جنسی غیر متعارف).

3-در کشور ما یکی از دلایل افزایش این نوع جرائم این است که قربانیان به دلیل حفظ آبرو و .. از پیگیری مجازات فرد مجرم صرف­نظر می­کنند. جالب است که اگر کسی پول ما را بدزدد پیگیری می­کنیم، ولی وقتی پای آبرو به میان بیاید، لب از لب باز نمیکنیم!! به نظر من در این مورد جامعه ما با فرد متجاوز علیه قربانی در حال مشارکت است و اگر جرمش بیشتر نباشد، کمتر نیست. فرهنگ جامعه در این رابطه بسیار منفعل و آسیب­پذیر است.

با تشکر.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 15:33 توسط رضا |

ذهن آدمی ماهیتی سیال است که هر لحظه به شکلی است. لحظه ای با قدرتی وجود و یک دم ضعیفتر از نیستی. لحظه ای داغتر از خورشید و لحظه ای خاموش مثل یک سیاه چاله! ساختاری چند بعدی که ریشه در تک سلولی خلقت یعنی اتم دارد. اجزای اتم هر آن مثل یک آفرینش است. یک موجود جدید که هویتی متفاوت از لحظه قبل دارد. انرژی نهفته در آن هر قدرتی را به زانو در می آورد. اما ماده آن کوچک است. کوچکتر از هر کوچکی. شاید همین دوگانگی ماهوی ریشه تمامی جنگهاست.جنگ کوچک و بزرگ. جنگ ماده و معنا. جنگ جهل و علم و جنگ هست و نیست. این دوگانگی تناقض نیست که مفهوم آن است. اصل و ذات آن. 

  ذهن دنیای درون بشر است. ذهن عمق بشر است. آدمی همیشه به دنبال راهی برای ورود به آن بوده. دنیایی ازآن او ولی ناشناخته. انگار که هرگز برای او نبوده است. تکلم شاید آینه انعکاس از ذهن باشد. ولی گویای آن نیست.بلکه پوسته شفاهی ذهن است.کف ذهن. مثل کف دریا. نشانی است ولی بسیار سطحی. اما نوشتن غیر از این است. تو با نوشتن خودت را می خوانی و می یابی. خودت را می شناسی و می شناسانی. کتابت بزرگترین دستاورد بشری است. تنها زبان تنهاترین موجود عالم! پس قلم بردار و حک کن لحظات خلقت را. قلم بردار و نشانی بر جای گذار. نشانی از خودت. خود خودت.  این تنها نشانی است از تو که به یادگار می ماند. قلم بردار و بنویس از شکوه خورشید عشق و از سیاهی نفرت. بنویس تا فراموش نکنی و فراموش نشوی. قلم توتم توست!! 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:4 توسط رضا |

فینگلیشیسم یه مکتب است. مکتبی که لیدر ندارد.مکتبی از جنس دیگر ایسم ها اما با این تفاوت که رواج آن قبل از تعریف آن صورت گرفته است. بد و خوب هرچه هست مربوط به واکسیناسیون قوی ما!! در مقابل سنت و مدرنیته است. چه نکته کلیشه ای! جالب است ما آنقدر در مورد یک موضوع بدون نتیجه گیری صحبت می کنیم که لوث می شود. بعد در سکوتی جاهلانه به موضوع عادت کرده و غرق در آن می شویم. غافل از اینکه قرار بود موضوع را حل کنیم نه اینکه در آن غرق شویم. این هم نوعی روش حل مسئله است دیگر! بعدا بیشتر در این مورد صحبت می کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:51 توسط رضا |

سلام.

من رضا دانشجوی کارشناسی ارشد رشته عمران هستم. نمی دونم ربط عمران با وبلاگ و وبلاگ نویسی چیه؟ ولی هر چی هست بدم نمیاد امتحانش کنم. با اینکه سرم شلوغه ولی سعی می کنم  تا اگه تونستم مطالبی رو در مورد موضوعات متنوع روزمره بنویسم. هنوزم که دارم این چیزارو مینویسم مطمئن نیستم که بتونم جدی پیگیر وبلاگ نویسی بشم یا نه. چون نه نویسنده کار درستیم نه شاعر. فقط دوست دارم حرفای دلمو  بلند بلند بنویسم تا هم نوشتن یاد بگیرم هم گلوم باز شه!!

خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:43 توسط رضا |