تبليغاتX
فینگلیشیسم!!!

اجلاس پاییزی صلح خاور میانه چند روز پیش در حالی در ترکیه برگزار شد که شاهد حضور مسئولان بلندپایه اسراییل در این اجلاس بودیم. حضور وی در این اجلاس نشانی بر اشتباه دیدگاه ایران در مورد شناخت و معرفی ماهیت و سیاست­های دولت جدید عبد­الله گل است. انگار نه انگار که تا چندی پیش دولت ایران و مطبوعات حامی آن با پیروزی حزب عدالت و توسعه از خوشحالی با دم خود گردو می­شکستند.

دولت در تبلیغات و تحلیل­های خود این پیروزی را به نام خود تمام کرد و این­گونه وانمود ­نمود که این دولت اسلامگرای گل با روی کار آمدن در کشور ترکیه سیاست­های همسان با ایران را خصوصا در سیاست خارجی دنبال خواهد کرد و ایران متحدی جدید برای خود پیدا کرده است. به نظر می­رسد دولت در زمان عرضه چنین تبلیغاتی حافظه مردم را دست کم گرفته است. چراکه هنوز مدت زیادی نگذشته که مشخص شد سیاست­های اسلامگرایانه ترکیه زمین تا آسمان با رویکرد سیاسی ایران متفاوت است.

 

 

در این فاصله تلویزیون ایران روی تظاهرات اعتراضی مردم ترکیه و جهان تمرکز کرد و بسیاری از دیگر واقعیات را بر مردم پوشیده نگه داشت. واقعیت مهم نفوذ تدریجی اسراییل در خاور میانه است. به­طوریکه زمزمه­هایی مبنی بر مصالحه بین اعراب و اسراییل هم به گوش می­رسد. حالا هم که پای ترکیه آرام­آرام به این معادله باز می­شود. این اجلاس آب پاکی بود که بر پیکره دولت ایران ریخته شد. در دوران دو ساله کار دولت، ما شاهد تناقضاتی از این دست بین واقعیات اتفاق افتاده در عرصه جهانی و نحوه اطلاع­رسانی دولت بوده­ایم. تمایل ایران به گسترش روایط با کشورهای کمونیستی آمریکای جنوبی هم در این زمره قرار می­گیرد. کشورهای دست چندم جهانی که شاید تنها وجه اشتراک آنها با ایران سیاست ضد آمریکایی آنهاست.

شکی نیست که رژیم اشغال­گر اسراییل جنایات انسانی فراوانی در فلسطین از خود بجای گذاشته و می­گذارد. ولی آنچه مهم است در پیش گرفتن سیاست اصولی از سوی ایران است که در این میان نه منافع ملی ما به خطر بیافتد و نه اینکه کشور از مواضع اصولی خود در راستای کمک به تحقق صلح جهانی عقب بنشیند. اما  دولت در نحوه چینش مهره­های سیاسی خود نه ملت ایران را از خود ­دانسته و راه صداقت را با آنها در پیش گرفته و نه در عرصه بین­المللی تاثیرگذار عمل کرده و موضع اصولی و مبتنی بر حفظ منافع ملی را در نظر می­گیرد. نشانه چنین سیاستی را هم می­توان در تصویب قطعنامه­ها و حمایت اکثر کشورهای موثر آن از جمله چین و روسیه مشاهده کرد. در این میان شیوه بازی سیاسی کشورهای اسلامی از جمله عربستان و مصر و اردن و .. هم جای بسی تأمل است. دولت در سیاست خارجی حتی با کشورهای اسلامی هم­کیش خود هم به تفاهم و هماهنگی آرا دست نیافته است. درست است که اشکالاتی بر رفتار این کشورها وارد است، اما به هر حال ما در چنین شرایطی به سر می­بریم و منطقی و عاقلانه آن است که با دیپلماسی فعال در پی مواجهه و رابطه با کشورهای اطراف در هر شرایطی باشیم. نه اینکه یک تنه بر شیپور جنگ­طلبی و خشونت با رژیم صهیونیستی بنوازیم. تحولات منطقه از جمله در ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همه و همه دلالت بر خطر بالقوه­ای است که ایران را تهدید می­کند. جالب است که دولت در تبلیغات داخلی چنان عمل می­کند که اسراییل و لابی صهیونیزم در تمامی کشورها از جمله آمریکا، اروپا و جدیدا آرژانتین نفوذ عمیق و جدی دارد که تمامی شریانهای اصلی اقتصاد آنها را در دست دارد. حتی اگر چنین دیدگاهی درست باشد، مسئولیت ایران در مواجهه با چنین شرایطی دشوارتر است. منطق کنونی دولت با هیچ اصولی چه اسلامی و چه ملی سازگار نیست. این مطلب به معنی سازش در مقابل زور و ظلم نیست، بلکه به معنی برقراری روابط دیپلماتیک قویتر با دنیای اطراف است، نه فریب خود و اذهان عمومی داخلی و خارجی با تحلیلهای به ظاهر ایدئولوژیک و خط و نشان کشیدن برای این و آن به بهانه دیپلماسی مقتدر و فعال.

دولت پس از روی کار آمدن حتی یک سفر به کشورهای مهم اروپا آسیا و گسترش روایط دیپلماتیک با آنها نداشته است و روابط سیاسی خود را محدود به چند کشور آفریقایی و آمریکای جنوبی کرده که از اهمیت چندانی در معادلان جهانی برخوردار نیستند. اتخاذ این نوع دیپلماسی فقط و فقط باعث انزوای بیشتر ایران می­شود.

تأکید می­کنم که کشور در شرایط حساس کنونی نیازمند عزم جدی برای افزایش روابط حسنه در تمامی سطوح با همه کشورهای اثرگذار و در نظر گرفتن منافع بلندمدت داخلی برای جلوگیری از هرگونه تهدید خارجی است. در این میان داد بسیاری از سیاستمداران داخلی از جمله هاشمی و برخی نمایندگان مجلس هم در آمده است. دولت باید سعی کند تا با اتخاذ رویکردی ملی، اتحاد داخلی و خارجی را تقویت کرده و راه را بر بدخواهان ببندد.

به امید ایرانی سرافراز و پایدار برای همه ایرانیان.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:56 توسط رضا |

اجازه زن اول در ازدواج مجدد مردان یکی از معدود حقوقی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی برای زنان در نظر گرفته است، یعنی مرد تا زمانی که رضایت کتبی از همسر اول نداشته باشد نمی­تواند اقدام به عقد زنی دیگر بکند. اما به تازگی زمزمه تصویب لایحه­ای به گوش می­رسد که از آن لایحه حمایت از خانواده یاد می­کنند. این لایحه 53 ماده دارد. در این مطلب به بیان و نقد برخی از مهمترین مواد این لایحه اشاره می­شود:

ماده 2: "دادگاه خانواده با حضور حتی­المقدور یک مستشار زن برگزار می­شود."

مشکل بزرگ وجود لغت مبهم و غیر مسئولانه "حتی­المقدور" است. با توجه به این موضوع که در بیشتر شهرهای بزرگ و کوچک جامعه ما دانشکده­های حقوق وجود دارد و در سال­های اخیر تعداد دانشجویان و فارغ­التحصیلان دختر این رشته افزایش یافته است، چگونه ممکن است دسترسی به مستشاران زن وجود نئداشته باشد. به نظر می­رسد این ماده در ادامه قوانین تبعیض­آمیز منع حضور فعال زنان در نظام و سیستم قضاوت است. چه دلیلی غیر از این می­تواند برای عدم حضور زنان قاضی در دادگاه­ها وجود داشته باشد. چنین اصطلاحی در عمل مشکلات فراوان و قصد و غرض­های بیشماری را پیش خواهد آورد. از جمله آنکه قضات مرد به صلاحدید خود از زنان در دادگاه استفاده کرده و چون در بسیاری مواقع از درک شرایط زنانه زنان عاجزند، لزومی برای حضور زنان قاضی به هر شکل من جمله در مقام مستشار نبینند. ضمن اینکه زنان حق انشای رأی را هم ندارند.

ماده 11:"دادگاه می­تواند جهت فراهم نمودن صلح و سازش جلسه دادرسی را به تعویق اندازد."

به نظر میرسد دلیل اصلی در نظر گرفتن این ماده امکان برگشت طرفین و صلح بین آنهاست. تصویب چنین ماده­ای در شرایطی صحیح به نظر می­رسد که صلاحیت اخلاقی و روانی طرفین برای قاضی محرز باشد و زوجین در این فاصله از جلسات مشاوره اجباری بهره ببرند. در غیر این صورت زندگی زیر یک سقف در این فاصله می­تواند آسیب­های جدی برای یکی از طرفین خصوصا زنان داشته باشد. مانند زمانی که مردی معتاد اقدام به کتک زدن زن و فرزند خود کند. نکته دوم این است که در تأیید این ماده گفته می­شود که چنین قانونی در قوانین مترقی کشورهای دیگر وجود دارد. در حالیکه به هیچ قانونی به طور علمی نمی­توان قانون مترقی یا نامترقی گفت. هر قانونی که تصویب می­شود اگر بتواند نیازهای جامعه را برآورده کند، قانون مترقی برای آن جامعه است. در حالیکه می­تواند قانونی بسیار مضر و نامترقی برای جامعه دیگر محسوب شود. اگر چنین قانونی در اروپا تصویب شده، با توجه به شرایط خانوادگی اروپایی است که لزوما با شرایط ایران سازگار نیست.

ماده 17:" تاسیس مراکز مشاوره خانواده"

تاسیس این مراکز می­تواند اقدامی مثبت در جهت بهبود روابط زناشویی باشد. به شرط آنکه در این مراکز مشخصات منطقی و پایدار یک زندگی زناشویی، با توجه به شرایط امروز جامعه بر اساس متدهای جدید روانشناشی و علمی و دینی آموزش داده شود. نه اینکه از زوجین و به خصوص زوجه انتظار سازگاری و تحمل هر سختی و بدی­ را با سوء استفاده از احساسات مادرانه به بهانه حفظ خانواده داشته باشد.    

ماده21: " در جلسه مشاوره لزوما افراد مورد اعتماد می­بایست حضور داشته باشند. ترجیحا خویشاوند"

ورود به عرصه خصوصی زن و شوهر و شنیدن خصوصی ترین حرف های آنان حتی توسط نزدیک ترین خویشاوندان درست به نظر نمی رسد.اغلب زوجین رغبتی برای وارد کردن کسی به حوزه شخصی خود ندارند. در نتیجه تصویب چنین ماده ای می تواند به معنای تجاوز به حریم خصوصی زن و شوهر تلقی شود و زوجین در حضور دیگران تمام حرف ها و مشکلات خود را بیان نخواهند کرد.

ماده22: " ثبت ازدواج موقت تابع آیین نامه ای است که به تصویب وزیر دادگستری می رسد"

مشکل عظیم این ماده مشخص نبودن آیین نامه دادگستری می باشد و به این معناست که هنوز هم این ازدواج ها بی سامان بوده و مرد موظف به ثبت آن نیست. با اینکه این روند مشکلات زیادی را بخصوص برای زنان ایجاد می کند و فرزندان این ازدواج ها هم بی سامان و حتی بی شناسنامه هستند اما متاسفانه تصمیم قاطعی در باره آن گرفته نمی شود.

ماده 23: " ازدواج مجدد منوط به اجازه دادگاه و احراز توانایی مالی مرد است."

به نظر می رسد که این ماده جنجال برانگیزترین و بحث برانگیزترین ماده این لایحه باشد. چرا که نه تنها ازدواج مجدد مردان را محدود نکرده بلکه سبب شده که عده ای این لایحه را لایحه حمایت از مردان بنامند. در ضمن چنین کلی گویی می تواند موجب عملکرد سلیقه ای قضات شود. مثلا یک قاضی مردی با درآمد چهارصد هزار تومان را واجد شرایط ازدواج  بداند در حالی که قاضی دیگری این درآمد را حتی برای گذران زندگی یک خانواده هم کافی نداند. نکته دیگر این است که اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد شوهر که تاکنون جزء معدود حقوق زنان بود، از آنان گرفته شد و تنها به دادگاه محول گردید. در حالیکه برای محدود کردن چند همسری که برخی معتقدند بعد از انقلاب برای اولین بار دراین لایحه نسبت به آن اقدام شده می­توان اجازه دادگاه و توانایی مالی مرد را در کنار اجازه کتبی همسر اول قرار داد، به شرط آنکه برای قاضی محرز شود که اجازه همسر اول به زور یا تهدید نبوده است.

ماده25:"به مهریه­های غیر متعارف مالیات تعلق خواهد گرفت"

یکی از چالش­های اجتماعی در شرایط کنونی افزایش روز­افزون میزان مهریه از سوی خانواده دختران است. درست است که این معضل غلط و مانعی در کنار دیگر موانع ازدواج و مغایر با اصل ماهیت مهریه در ازدواج است، اما باید به علل گسترش چنین فرهنگی پرداخت و آن را از ریشه حل کرد. در کنار برخی دلایل جزئی و موثر در فرهنگ، علت اصلی عدم تعریف و پرداخت حقوق اولیه و ابتدایی زنان در قوانین حقوقی جامعه است. خانواده­ها برای جبران چنین کمبودی از اهرم مهریه که تنها حق قانونی تعیین شده برای زن است، استفاده می­کنند. جالب است که ئولت بجای کار کارشناسی در این زمینه و اصلاح قانون برای تعریف حقوق حقه زنان، به نظر می­رسد به دنبال این است که از این نمد کلاهی برای خود بدوزد. برای هر فرد آگاهی به مسایل جامعه ما واضح است که تعیین مالیات بر مهریه­های کلان مطمئنا به کاهش و حل مشکل منجر نخواهد شد، که شاید حتی باعث بروز معضلات بیشتر بعدی هم بشود.

ماده 46:" ازدواج فرد خارجی با زن ایرانی بدون اجازه دولت برای آن زن و مرد و نیز برای عاقد حبس خواهد داشت."

این ماده به نظر می­رسد طبق عقاید جوامع قبیله­ای است که در آنها زنان کالاهای گرانبها و جزو ثروت و اموال مردان قبیله محسوب می­شود که به آسانی نباید از دست برود. چراکه این کار نام و اصالت خانواده قبیله را که فقط به پدر منسوب است، از بین می­برد. یک زن عاقل و بالغ چرا نباید حق برابر با مرد در انتخاب همسر چه ایرانی و چه غیر ایرانی داشته باشد. اگر محدودیتی هست که هست باید با عدالت برای هر دوی زن و مرد باشد. در ایران نیز تنها مردان را در تولد فرزند موثر می­دانند و فرزند نسب خود را از پدر می­گیرد. زنان در خانواده شخصیت حقیقی و حقوقی ندارند. بنابراین ازدواج یک زن ایرانی با مرد غیر ایرانی باعث از بین رفتن هویت ایرانی فرزند می­شود. در حالیکه مردان با ازدواج با زن غیر ایرانی دچار چنین مشکلی نمی­شوند و فرزند آنها هویت ایرانی دارد. باید توجه داشت که فرزند حاصل زندگی دو انسان است و هویت او به نسبت برابری به هر دوی پدر و مادر تعلق دارد. در قوانین ما هنوز پدر مالک و صاحب فرزند نام دارد و مادر کوچکترین حقی در مورد فرزند ندارد.

یکی از مصادیق چنین رویکردی در قوانین ما مسأله ازدواج زنان ایرانی با مهاجران عراقی و افغانی است. به گونه­ای فرزندان آنها هنوز هویت و شناسنامه ندادند. بعضا مرد به کشور خود رفته و مادر و فرزند را در سرنوشتی مبهم رها کرده است. برخورد قانون با این مادر و فرزند چنین است که گویی در یک کشور بیگانه به سر می­برند.  

ماده 47:" عدم اجازه از دادگاه برای ازدواج دوم انفصال سردفتر را در پی خواهد داشت."

این ماده به عنوان محدودیتی موثر و مناسب برای جلوگیری از ازدواج خود سرانه دوم است. اما این ماده مشخص نکرده است که چنین اقدامی چه مجازاتی را متوجه مرد خاطی و ازدواج دوم وی خواهد کرد.

در پایان باید تأکید کنم که با توجه به مواد این لایحه خصوصا ماده 23 مشخص نیست که در کجای این لایحه دغدغه واقعی حمایت از خانواده لحاظ شده است. شاید گروه اقلیتی از مردان در کشور هستند که صلاحیت مالی اداره دو خانوده را دارند. یک قانون باید مشخصه جامعیت داشته باشد و معضلات عمومی را در نظر بگیرد. تاکنون با در نظر گرفتن اجازه زن برای ازدواج دوم مرد، برای زنان حقی هرچند محدود وجود داشته و حال این حق هم از آنها دریغ می­شود. قانون خانواده کشور حفره­های زیادی دارد و مشکلات روزمره خانواده­ها در جامعه قبل و بعد ازدواج شاهدی بر این مدعا است. این لایحه هم بجای پرداختن ریشه­ای به مشکلات گوناگون و اساسی مشخص نیست که به دنبال چه هدفی است و حل چه مشکلی را هدف قرار داده است!  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 22:57 توسط ایلقار |

بعد از دور اول سفرهای استانی رئیس جمهور در نیمه اول دوره ریاست جمهوری ایشان بنا به وعده ایشان مبنی بر دو بار بازدید از نقاط مختلف کشور در طول دوره ریاست جمهوری، کم­کم باید شاهد آغاز دور دوم این سفرها باشیم. سفربه مناطق و استانهای مختلف کشور با هدف آشنایی بیشتر با نقاط ضعف و قوت عملکرد مسئولین استان­ها، نیازها و مشکلات مردم منطقه، ارزبابی وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها و به­طورخلاصه کاهش فاصله مردم و مسئولین تصمیم­گیر ایده و راهکاری بود که تقریبا از اوایل انقلاب توسط مسئولین بلندپایه کشور مورد توجه قرار گرفت. در زمان شاه مردم قرابتی با مسئولین احساس نمی کردند. فساد مالی، مراودات غیر قانونی اقتصادی، روابط پشت پرده، حضور کم­رنگ توده مردم در تصمیم­گیری­های کلان و عدم دسترسی مستقیم آنها به منابع کلان طبیعی از جمله نفت همه و همه باعث افزایش روزافزون فاصله بین آنها و حکومت شده بود. یکی از مهمترین شعارها و اهداف جمهوری اسلامی بعد از وقوع انقلاب و شاید مهمترین آن حضور مستقیم مردم و تعامل آنها با مسئولین بود. مسئولین خدمت­گذار مردم لقب گرفتند و مردم وارث و مالک اصلی این سرزمین.

سفرهای استانی یکی از مظاهر همین مطلب است. تقریبا تمامی دولت­هایی که بعد از انقلاب روی کار آمدند، سعی کردند به این سنت پای­بند باشند. اما در دولت احمدی نژاد توجه مضاعف و ویژه­ای به این موضوع شد و تاکنون شاید بیشترین حجم سفرها چه از نظر تعداد و و چه گسترده­گی مناطق بازدید شده مربوط به همین دولت باشد. بعد از پایان دور اول این سفرها فرصت مناسبی است تا نقد و ارزیابی با توجه به معیارهای اصلی انجام این سفرها که به آن اشاره شد، صورت گیرد. حوصله و پیگیری رئیس جمهور در این سفرها برای ارتباط هرچه بیشتر با مردم خصوصا در مناطق محروم جای تحسین و تبریک دارد. کاری که شاید در دولت­های قبل با این شدت صورت نگرفت. اما باید دید این سفرها چقدر در راستای اهداف و آرمان­هایی است که ماهیت این سفرها در آغاز بر آن اساس شکل گرفت.

در این سفرها ما شاهد تصویب تعداد بیشماری مصوبه هستیم که بیشتر آنها در حیطه وظایف کاری مسئولین محلی از جمله استانداران است. بسیاری از اعتبارات تصویب شده جزو مسیر اداری معمول و رایج در سیستم اداری است و تصویب آن در این سفرها این چنین وانمود می­کند که رییس جمهور با لطف و کرم خود از جیب دولت یا ذخیره ارزی این اعتبارات را به مناطق اختصاص می­دهد. این مسئله باعث میشود که مصوبات از مسیر معمول قانونی و اداری خود دور شود. تعداد فله­ای مصوبات اجرایی در استان ها که بعضا تعداد آنها به بیش از چند هزار هم می­رسد، جای تعجب است. آگاهان می­دانند که تصویب کارشناسی یک مصوبه جزئی حداقل به هفت هشت ساعت وقت نیاز دارد! این حرکت شاید در ظاهر به نظر شجاعانه و ناشی از روحیه کاری دولت باشد، ولی در واقع باعث ترویج فرهنگ حکومت­داری هیئتی، خارج شدن فعالیت­ها از مسیر سیستماتیک قانونی و اداری و کاهش اعتبار و اعتماد به نفس مسئولین محلی شود. اگر دولت به جای این قبیل اقدامات سعی کند تا با روشهای کارشناسی مسیر سیستماتیک اداری برای پیگیری و حل مشکلات مردم را تسهیل و هموار کند تا در نبود مسئولین بلندپایه و کنترل از راه دور و غیر مستقیم آنها هم کارها به پیش رود، به ثواب نزدیکتر است. به هر حال حکومت­داری در سطح یک کشور نباید با این تصمیمات سطحی در هم آمیزد. مگر اینکه دولت بخواهد با رویکردی تبلیغاتی و نه با دیدی جامع و مصلحت اندیش، تمامی کارها را به نام خود تمام کند و بقیه را متهم به کم کاری کند. به هر حال بعد از پایان دور اول سفرها دولت مانده و هزاران مصوبه اجرا نشده و توقعات بی پاسخ مردم. ابته نباید از جنبه های مثبت این سفرها هم گذشت. همین که مردم رییس جمهور را در کنار خود می بینند و مشکلات خود را رودررو مطرح میکنند، حداقل مرهمی است بر دردهای بی­پایان آنها. اما نباید از این احساسان سوء استفاده کرد.

سنت نوپایی که دولت بنا نهاده و نامه­های مردم را دریافت می­کند و قول پاسخگویی می­دهد، به نظر من توهینی به شخصیت و کرامت انسانی آنها است. مردم از اینکه نامه آنها خوانده شده و جواب آن هم داده شده و به دستشان رسیده است، شاید خوشحال شوند. ولی مطمئنا این چیزی جز یک مسکن کوتاه مدت نیست. این فقط راهکاری است برای فریب دادن قشر ضعیف و محروم . ما نباید شأن ملت را تا این حد پایین بیاوریم. مگر مردم یک نفر و دو نفر هستند که ما از این شیوه برای حل مشکلات آنها استفاده کنیم. یک فرآیند سیستمی و قانون­مدار نیاز است که چه با حضور رییس جمهور و چه با عدم حضور او مردم از مجرای درست و اصولی رسیدگی، پیگیر مسائل و مشکلات خود باشند. نمونه این قبیل اقدامات را در جلسات ملاقات حضوری و مستقیم وزیران با مردم در نماز جمعه تهران و مشکلات ایجاد شده ناشی از آن هم شاهد بودیم. بازهم تأکید می­کنم که این اقدامات در شأن ملت ایران نیست. دولت هم مطمئن باشد که اگر مردم به یک مجرای قانونمند پاسخگویی مناسب دسترسی داشتند، هیچگاه از این برنامه­ها استقبال نمی­کردند.     

با این شرایط دولت درحال برنامه­ریزی آغاز دور دوم این سفرهاست و مطمئنا بیش از هر کسی به وضعیت کارنامه خود در دور اول این سفرها واقف است. از این رو مشخص نیست که در دور دوم چه جوابی برای مردم خواهد داشت. البته به نظر دولت در این مورد بیکار ننشته است. در خبرهای این روزها آمده است که رییس جمهور اعلام کرده که مدیران ضعیف را عزل خواهد کرد و گویا اسامی آنها به صورت محرمانه به استانداریها هم  اعلام شده است. این اقدام به این معنی است که دولت تمام تقصیرها در عدم اجرای مصوبات را به گردن مدیران میانی و پایینی اجرایی انداخته است تا خود را در اذهان عمومی تبرئه کند! یک اقدام صرفا تبلیغاتی دیگر!

به هر حال امید دارم که دولت با انگیزه و پشتکاری که رییس جمهور از خصوصیات بارز خود می داند، واقع­بینانه تر عملکرد خود در دور اول سفرها را ارزیابی کند و راه منطقی­تری برای دور دوم  سفرها در پیش گیرد. در حد بضاعت تلاش و اراده خود و مردم واقعات را به دور از تبلیغات بی­محتوا در پیش روی ملت قرار دهد و با کمک آنها و ابتکار و تلاش دولت گوشه­ای از مشکلات واقعی مردم خصوصا قشر محروم را برطرف سازد تا به قول خود رییس جمهور با اعمال عدالت، شاهد توزیع منصفانه امکانات در جهت توسعه پایدار در همه نقاط کشور باشیم.        

     

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:0 توسط رضا |

رسم نذری دادن برای گفتن حاجت از سنن قدیمی ایرانی است. ایرانیان برای رسیدن به آنچه می­خواهند معمولا در ایام خاصی مثل ماه رمضان و ایام شهادت و ولادت نذری پخش می­کنند. یکی از انواع آن برگزاری مراسم سفره ائمه در منازل است. البته این مدل نذری برای بزرگان مذهبی خاصی مثل حضرت ابوالفضل ترتیب داده می­شود و از قدیم­الایام در تمام نقاط ایران وجود دارد.

 البته این سنت از جمله سنت­هایی است که با فرهنگ جدید مصرف­گرایی ایرانی خود را تطبیق داده است. اگر در گذشته پوشیدن لباس­های ساده و طبق سنت ایرانی، مشکی، و باز کردن سفره­ای با حداقل انواع غذا و تشریفات مرسوم بود، امروزه اطرافیان و نزدیکان با پوشیدن بهترین و گرانترین لباس­ها مهمان سفره­های پرزرق و برق میزبان هستند.امروزه برای هر بزرگی غذای خاصی،پیش­غذای خاصی و دسر خاصی در نظر گرفته شده و عدم وجود هر یک از آنها دلیلی است بر پذیرفته نشدن حاجت نزد آن بزرگ و مهمانان آن سفره را سفره ناقص و بی­اجر می­دانند و حتی اگر میزبان توانایی مالی تدارک چنین سفره­ای را نداشته باشد، او را به خاطر این کوتاهی سرزنش می­کنند. اگر دیروز چهره­های ملتمس و گریان برای گرفتن حاجت پایه این سفره ها می­نشستند، امروزه چهره­های آرایش­کرده که شاید رقم بالایی را خرج آن کرده باشند مهمان سفره­ها هستند. اغلب این مراسم صرفا برای پر کردن چشم اطرافیان برگزار می­شود. اگر تا دیروز آرایش سر و صورت مخصوص روزهای شادی و عروسی­ها بود، امروز جزء لاینفک تمام مراسم­ها است. حتی اگر این مراسم سوگواری برای شهادت معصومین و بزرگان باشد. البته نباید از این واقعیت گذشت که چشم و هم­چشمی هم جزء سنن قدیمی و ریشه­دار ایرانیان است که البته امروزه گسترش آن بسیاری از سنت­های زیبا و پرمغز ایرانی را اشغال کرده است.

بخش قابل توجه این مراسم محتوای روزه­های آن است. این محتوا اغلب مربوط به واقعه کربلا و گاهی نیز ضربت خوردن و شهادت امام علی است. به­طوریکه گاهی حتی نامی هم از بزرگی که مراسم به مناسبت شهادت یا رحلت وی برپا شده به میان نمی­آید. سفره در روز شهادت امام صادق باز می­شود و حاجت از امام حسین و حضرت زینب خواسته می­شود...

شاید بتوان گفت که روایت واقعه کربلا بیش از هر موضوع مذهبی دیگر بتواند احساسات و عواطف توده مردم را جریحه­دار کند. شهادت امام بزرگ مسلمین، اسارت زنان، شهادت دو کودک خردسال و مثله شدن جوانان دل هر انسان و به خصوص هر زن و مادری را به درد می­آورد. شاید یادآوری این واقعه در کنار مصیبت­های اشاره شده انسان­ها را به یاد برادر، خواهر، کودک و جوان خود می­اندازد که با ناکامی جان باخته است. گریه­های جانسوز انسان­ها هنگام آوردن امام حسین تنها ناشی از دلسوزی آنان نسبت به شهدای صحرای کربلا نیست، بلکه آنها گاهی با به یاد آوردن غم عزیزان از دست رفته یا غم و غصه­های روزمره خود از ته دل می­گریند. در این میان دلالان اقتصادی و فرهنگی برای بازارگرمی حتی گاهی خرافه­هایی را به عنوان واقعیت بیان می­کنند، چراکه رسم چنین شده است که هر مجلسی که در آن افراد بیشتر گریه و ناله کنند، آن مجلس به درگاه خدا مقرب­تر است و برای سوزاندن دل مردم چه روایتی از کربلا بهتر. پول­های کلانی که میزبانان، ­چه در مسجد و چه خانه به این دلالان می­دهند نه به این دلیل که روح و معرفت دین را به آنان بشناسانند، چون روح دین چنین ضعف بزرگی را نمی­پذیرد. بلکه بدان جهت است که آن­ها بگریانند و هرچه بیشتر بگریانند بیشتر پول می­دهند. علاوه بر این دلالان به نظر می­رسد حاکمیت سیاسی جامعه ما نیز از چنین مراسم اغلب بدون محتوا و صرفا مصرف­گرایی حمایت می­کند و به هیچ وجه درصدد فرهنگ­سازی برای نمایش واقعیت دین با برگزاری منطقی مراسم مذهبی نیست. چراکه واقعیت دین ممکن است آگاهی افراد را تاحدی بالا برده و آنها را از چنین جهل عمیقی نجات دهد. چنانکه دورکیم معتقد بود "دین در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعی و گرایش جامعه و از هم گسیختگی وجدان جمعی را بیدار می­کند. این وجدان می­تواند دید گسترده­تری داشته باشد و اذهان مردم را به قالبهایی مجهز کند که دربرگیرنده جامعیت چیزها باشد و در نتیجه اندیشیدن به آنها را امکان­پذیر سازد."

سیاست­زدگی جامعه ما، عدم پیشرفت تولیدات داخلی و رواج بیرویه مصرف­گرایی هرچند به نفع توده مردم نیست، اما منافع اقلیت بی­مسئولیت که ثروت و قدرت بادآورده است را تأمین می­کند. پس شاید به نفع حاکمیت فعلی جامعه ما باشد که مردم به خصوص نیمی از جامعه یعنی زنان را در چنین جهل و ناآگاهی نگه دارد تا به دنبال آن مردان نیز نتوانند به ایفای نقشهای اجتماعی و سیاسی خود بپردازند. متاسفانه چنین رویه­ای طی نسل­ها بازتولید شده و هر نسلی خرافه­های افسانه­واری را به آن می­افزاید. اما نمی­داند که این راه به ناکجاآباد است نه بهشت برین…

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:24 توسط ایلقار |

اخیرا موضوع فیلم­برداری از روابط خصوصی و توزیع آن در سطح جامعه به موضوع داغ ژورنالی و جنایی روز تبدیل شده است. مسأله­ای که منجر به بروز حوادث بسیاری شده و امنیت روانی و اجتماعی مردم را به خطر انداخته است. من در این نوشته به دنبال بیان توصیف خبری وقایع و تفسیر آن نیستم، بلکه می­خواهم با بهانه قرار دادن این مسأله یکی از مهمترین مسایل و چالش­های اخیر در فضای اجتماعی کشور با عنوان بحران جنسیت را مورد توجه قرار دهم. بحران جنسیت در کشور ما به یک یا چند سال اخیر برنمی­گردد، بلکه ناشی از یک سیر تاریخی بلند­مدت است که رفته­رفته با گذشت زمان حقیقت آن سر باز کرده و بیشتر نمایان می­شود. لیکن "ما سال­هاست که نشسته نظاره­گر عبور تاریخ هستیم، بی­هیچ واکنشی".

در این نوشته سعی می­کنم برای تفکیک مطالب و جلوگیری از اتلاف سخن مطالب را نکته به نکته بنویسم. در این قسمت به ابعاد مختلف این موضوع اشاره می کنم و در صورت امکان در مطالب بعدی به راهکار و راه­حل ­ها اشاره می­کنم. چراکه معتقدم انتقاد بدون راه­حل عقیم و ابتر است:

1- از چالش­های اساسی عصر ما عدم توانایی فرهنگ سنتی در درک و هضم شرایط معاصر از یک طرف و عدم تلاش برای سازگاری و تعامل با شرایط جدید است. جالب است که در فرهنگ ما نوعی انفعال و در عین حال مبارزه­طلبی وجود دارد. متاسفانه در فرهنگ ما جایی برای سازگاری عقلانی نیست. تصمیمات بیشتر احساسی و تقلیدی(هیئتی) است تا از روی فکر. به همین دلیل عادت کرده ایم تا چیزی را نفهمیدیم در موردش واکنش نشان داده و انکارش می­کنیم، نه اینکه با آن سازگار شده و سعی کنیم آن را در خود حل کنیم. یکی از خصوصیات عصر جدید بیان سریع، شفاف و عریان تمامی وقایع تلخ و شیرین است. سرعت انتفال اطلاعات به حدی است که فرصتی برای تفکر و قیاس با معیارها وجود ندارد، یا میپذیری یا رد می­کنی!! تازه اگر معیاری مناسب هم دردسترس باشد!؟ همین سرعت باعث فاصله بیشتر و بیشتر نسل­ها شده است. منظور از نسل­ها من و پدرم نیست که در این دوران من با دوستم که فقط 5 سال اختلاف سنی داریم، دو نسل مختلف محسوب می­شویم. در این عصر تصمیم­گیری مناسب در مورد نیازها و نحوه درست پاسخگویی به آنها بسیار مشکل است. یکی از این نیازهها، نیاز جنسی است که شاید بسیار عمیقتر از آنی است که به نظر می­آید. روابط جنسی در فرهنگ ما حقیقتی پنهان است که در عین حضور پررنگ در ذهن و رفتار، به­شکل تمسخر­آمیزی حذف می­شود. انگار که هر روز چیزی را ببینی ولی انکارش کنی! ریشه این مشکل هم مربوط به فرهنگ سنتی ماست و هم خلط خرافات با جوهر حقیقی مذهب­.

2-عدم شناخت درست ماهیت روابط جنسی و نبود الگوی کامل در این رابطه. شاید یکی از مهمترین موضوعاتی که بسیار در اجتماع و فرهنگ ما مورد غفلت واقع شده است، همین باشد. عواقب این غفلت را می­توان در آمار رو به رشد طلاق، مشکلات روحی و روانی زوجهای جوان، افزایش بی­رویه خودارضایی در بین جوان­ها و تأثیرات شدید روانی آتی آن همینطور عدم تجربه یک رابطه جنسی کامل و درست توسط اکثر متاهلین خصوصا زنان) و جایگزینی آن با یک رابطه آلوده و پرتنش همراه با حسرت و تحقیر به وضوح دید. حتی می­توان کمی ریشه­ای­تر هم بررسی کرد. شناخت ما از مرد بودنمان و زن بودنمان چقدر است؟ براستی آیا جواب "هیچ" نیست؟ تربیت در جامعه ما بگونه­ای است که پسران جنس مذکر حکمران و خریدار سکس است و حق انتخاب دارد، در حالیکه جنس مؤنث کالای سکس است و تحت اطاعت مرد. گویی نیاز جنسی ندارد یا بهتر بگوییم حق ابراز نیاز ندارد. یک رابطه جنسی شاید خصوصی­ترین و عمیق­ترین رابطه بین دو انسان است، اما لبه یک تیغ است. می­تواند انسان را به اوج آرامش جسمی و روحی سوق دهد و همین­طور او را به ورطه فساد و تحقیر ببرد. یکی از دلایل افزایش انحرافات جنسی، همین ناآگاهی است. در محتویات اکثر فیلم­های سکسی و پورنو که توسط تلفن همراه در کشور پخش شده است، می­توان نوعی تقلید آشکار از نمونه­های غربی را به وضوح دید( از جمله نوع حرکات جنسی غیر متعارف).

3-در کشور ما یکی از دلایل افزایش این نوع جرائم این است که قربانیان به دلیل حفظ آبرو و .. از پیگیری مجازات فرد مجرم صرف­نظر می­کنند. جالب است که اگر کسی پول ما را بدزدد پیگیری می­کنیم، ولی وقتی پای آبرو به میان بیاید، لب از لب باز نمیکنیم!! به نظر من در این مورد جامعه ما با فرد متجاوز علیه قربانی در حال مشارکت است و اگر جرمش بیشتر نباشد، کمتر نیست. فرهنگ جامعه در این رابطه بسیار منفعل و آسیب­پذیر است.

با تشکر.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 15:33 توسط رضا |

ذهن آدمی ماهیتی سیال است که هر لحظه به شکلی است. لحظه ای با قدرتی وجود و یک دم ضعیفتر از نیستی. لحظه ای داغتر از خورشید و لحظه ای خاموش مثل یک سیاه چاله! ساختاری چند بعدی که ریشه در تک سلولی خلقت یعنی اتم دارد. اجزای اتم هر آن مثل یک آفرینش است. یک موجود جدید که هویتی متفاوت از لحظه قبل دارد. انرژی نهفته در آن هر قدرتی را به زانو در می آورد. اما ماده آن کوچک است. کوچکتر از هر کوچکی. شاید همین دوگانگی ماهوی ریشه تمامی جنگهاست.جنگ کوچک و بزرگ. جنگ ماده و معنا. جنگ جهل و علم و جنگ هست و نیست. این دوگانگی تناقض نیست که مفهوم آن است. اصل و ذات آن. 

  ذهن دنیای درون بشر است. ذهن عمق بشر است. آدمی همیشه به دنبال راهی برای ورود به آن بوده. دنیایی ازآن او ولی ناشناخته. انگار که هرگز برای او نبوده است. تکلم شاید آینه انعکاس از ذهن باشد. ولی گویای آن نیست.بلکه پوسته شفاهی ذهن است.کف ذهن. مثل کف دریا. نشانی است ولی بسیار سطحی. اما نوشتن غیر از این است. تو با نوشتن خودت را می خوانی و می یابی. خودت را می شناسی و می شناسانی. کتابت بزرگترین دستاورد بشری است. تنها زبان تنهاترین موجود عالم! پس قلم بردار و حک کن لحظات خلقت را. قلم بردار و نشانی بر جای گذار. نشانی از خودت. خود خودت.  این تنها نشانی است از تو که به یادگار می ماند. قلم بردار و بنویس از شکوه خورشید عشق و از سیاهی نفرت. بنویس تا فراموش نکنی و فراموش نشوی. قلم توتم توست!! 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:4 توسط رضا |

فینگلیشیسم یه مکتب است. مکتبی که لیدر ندارد.مکتبی از جنس دیگر ایسم ها اما با این تفاوت که رواج آن قبل از تعریف آن صورت گرفته است. بد و خوب هرچه هست مربوط به واکسیناسیون قوی ما!! در مقابل سنت و مدرنیته است. چه نکته کلیشه ای! جالب است ما آنقدر در مورد یک موضوع بدون نتیجه گیری صحبت می کنیم که لوث می شود. بعد در سکوتی جاهلانه به موضوع عادت کرده و غرق در آن می شویم. غافل از اینکه قرار بود موضوع را حل کنیم نه اینکه در آن غرق شویم. این هم نوعی روش حل مسئله است دیگر! بعدا بیشتر در این مورد صحبت می کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:51 توسط رضا |

سلام.

من رضا دانشجوی کارشناسی ارشد رشته عمران هستم. نمی دونم ربط عمران با وبلاگ و وبلاگ نویسی چیه؟ ولی هر چی هست بدم نمیاد امتحانش کنم. با اینکه سرم شلوغه ولی سعی می کنم  تا اگه تونستم مطالبی رو در مورد موضوعات متنوع روزمره بنویسم. هنوزم که دارم این چیزارو مینویسم مطمئن نیستم که بتونم جدی پیگیر وبلاگ نویسی بشم یا نه. چون نه نویسنده کار درستیم نه شاعر. فقط دوست دارم حرفای دلمو  بلند بلند بنویسم تا هم نوشتن یاد بگیرم هم گلوم باز شه!!

خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:43 توسط رضا |