اجلاس پاییزی صلح خاور میانه چند روز پیش در حالی در ترکیه برگزار شد که شاهد حضور مسئولان بلندپایه اسراییل در این اجلاس بودیم. حضور وی در این اجلاس نشانی بر اشتباه دیدگاه ایران در مورد شناخت و معرفی ماهیت و سیاستهای دولت جدید عبدالله گل است. انگار نه انگار که تا چندی پیش دولت ایران و مطبوعات حامی آن با پیروزی حزب عدالت و توسعه از خوشحالی با دم خود گردو میشکستند.



دولت در تبلیغات و تحلیلهای خود این پیروزی را به نام خود تمام کرد و اینگونه وانمود نمود که این دولت اسلامگرای گل با روی کار آمدن در کشور ترکیه سیاستهای همسان با ایران را خصوصا در سیاست خارجی دنبال خواهد کرد و ایران متحدی جدید برای خود پیدا کرده است. به نظر میرسد دولت در زمان عرضه چنین تبلیغاتی حافظه مردم را دست کم گرفته است. چراکه هنوز مدت زیادی نگذشته که مشخص شد سیاستهای اسلامگرایانه ترکیه زمین تا آسمان با رویکرد سیاسی ایران متفاوت است.
در این فاصله تلویزیون ایران روی تظاهرات اعتراضی مردم ترکیه و جهان تمرکز کرد و بسیاری از دیگر واقعیات را بر مردم پوشیده نگه داشت. واقعیت مهم نفوذ تدریجی اسراییل در خاور میانه است. بهطوریکه زمزمههایی مبنی بر مصالحه بین اعراب و اسراییل هم به گوش میرسد. حالا هم که پای ترکیه آرامآرام به این معادله باز میشود. این اجلاس آب پاکی بود که بر پیکره دولت ایران ریخته شد. در دوران دو ساله کار دولت، ما شاهد تناقضاتی از این دست بین واقعیات اتفاق افتاده در عرصه جهانی و نحوه اطلاعرسانی دولت بودهایم. تمایل ایران به گسترش روایط با کشورهای کمونیستی آمریکای جنوبی هم در این زمره قرار میگیرد. کشورهای دست چندم جهانی که شاید تنها وجه اشتراک آنها با ایران سیاست ضد آمریکایی آنهاست.
شکی نیست که رژیم اشغالگر اسراییل جنایات انسانی فراوانی در فلسطین از خود بجای گذاشته و میگذارد. ولی آنچه مهم است در پیش گرفتن سیاست اصولی از سوی ایران است که در این میان نه منافع ملی ما به خطر بیافتد و نه اینکه کشور از مواضع اصولی خود در راستای کمک به تحقق صلح جهانی عقب بنشیند. اما دولت در نحوه چینش مهرههای سیاسی خود نه ملت ایران را از خود دانسته و راه صداقت را با آنها در پیش گرفته و نه در عرصه بینالمللی تاثیرگذار عمل کرده و موضع اصولی و مبتنی بر حفظ منافع ملی را در نظر میگیرد. نشانه چنین سیاستی را هم میتوان در تصویب قطعنامهها و حمایت اکثر کشورهای موثر آن از جمله چین و روسیه مشاهده کرد. در این میان شیوه بازی سیاسی کشورهای اسلامی از جمله عربستان و مصر و اردن و .. هم جای بسی تأمل است. دولت در سیاست خارجی حتی با کشورهای اسلامی همکیش خود هم به تفاهم و هماهنگی آرا دست نیافته است. درست است که اشکالاتی بر رفتار این کشورها وارد است، اما به هر حال ما در چنین شرایطی به سر میبریم و منطقی و عاقلانه آن است که با دیپلماسی فعال در پی مواجهه و رابطه با کشورهای اطراف در هر شرایطی باشیم. نه اینکه یک تنه بر شیپور جنگطلبی و خشونت با رژیم صهیونیستی بنوازیم. تحولات منطقه از جمله در ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همه و همه دلالت بر خطر بالقوهای است که ایران را تهدید میکند. جالب است که دولت در تبلیغات داخلی چنان عمل میکند که اسراییل و لابی صهیونیزم در تمامی کشورها از جمله آمریکا، اروپا و جدیدا آرژانتین نفوذ عمیق و جدی دارد که تمامی شریانهای اصلی اقتصاد آنها را در دست دارد. حتی اگر چنین دیدگاهی درست باشد، مسئولیت ایران در مواجهه با چنین شرایطی دشوارتر است. منطق کنونی دولت با هیچ اصولی چه اسلامی و چه ملی سازگار نیست. این مطلب به معنی سازش در مقابل زور و ظلم نیست، بلکه به معنی برقراری روابط دیپلماتیک قویتر با دنیای اطراف است، نه فریب خود و اذهان عمومی داخلی و خارجی با تحلیلهای به ظاهر ایدئولوژیک و خط و نشان کشیدن برای این و آن به بهانه دیپلماسی مقتدر و فعال.
دولت پس از روی کار آمدن حتی یک سفر به کشورهای مهم اروپا آسیا و گسترش روایط دیپلماتیک با آنها نداشته است و روابط سیاسی خود را محدود به چند کشور آفریقایی و آمریکای جنوبی کرده که از اهمیت چندانی در معادلان جهانی برخوردار نیستند. اتخاذ این نوع دیپلماسی فقط و فقط باعث انزوای بیشتر ایران میشود.
تأکید میکنم که کشور در شرایط حساس کنونی نیازمند عزم جدی برای افزایش روابط حسنه در تمامی سطوح با همه کشورهای اثرگذار و در نظر گرفتن منافع بلندمدت داخلی برای جلوگیری از هرگونه تهدید خارجی است. در این میان داد بسیاری از سیاستمداران داخلی از جمله هاشمی و برخی نمایندگان مجلس هم در آمده است. دولت باید سعی کند تا با اتخاذ رویکردی ملی، اتحاد داخلی و خارجی را تقویت کرده و راه را بر بدخواهان ببندد.
به امید ایرانی سرافراز و پایدار برای همه ایرانیان.
اجازه زن اول در ازدواج مجدد مردان یکی از معدود حقوقی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی برای زنان در نظر گرفته است، یعنی مرد تا زمانی که رضایت کتبی از همسر اول نداشته باشد نمیتواند اقدام به عقد زنی دیگر بکند. اما به تازگی زمزمه تصویب لایحهای به گوش میرسد که از آن لایحه حمایت از خانواده یاد میکنند. این لایحه 53 ماده دارد. در این مطلب به بیان و نقد برخی از مهمترین مواد این لایحه اشاره میشود:
ماده 2: "دادگاه خانواده با حضور حتیالمقدور یک مستشار زن برگزار میشود."
مشکل بزرگ وجود لغت مبهم و غیر مسئولانه "حتیالمقدور" است. با توجه به این موضوع که در بیشتر شهرهای بزرگ و کوچک جامعه ما دانشکدههای حقوق وجود دارد و در سالهای اخیر تعداد دانشجویان و فارغالتحصیلان دختر این رشته افزایش یافته است، چگونه ممکن است دسترسی به مستشاران زن وجود نئداشته باشد. به نظر میرسد این ماده در ادامه قوانین تبعیضآمیز منع حضور فعال زنان در نظام و سیستم قضاوت است. چه دلیلی غیر از این میتواند برای عدم حضور زنان قاضی در دادگاهها وجود داشته باشد. چنین اصطلاحی در عمل مشکلات فراوان و قصد و غرضهای بیشماری را پیش خواهد آورد. از جمله آنکه قضات مرد به صلاحدید خود از زنان در دادگاه استفاده کرده و چون در بسیاری مواقع از درک شرایط زنانه زنان عاجزند، لزومی برای حضور زنان قاضی به هر شکل من جمله در مقام مستشار نبینند. ضمن اینکه زنان حق انشای رأی را هم ندارند.
ماده 11:"دادگاه میتواند جهت فراهم نمودن صلح و سازش جلسه دادرسی را به تعویق اندازد."
به نظر میرسد دلیل اصلی در نظر گرفتن این ماده امکان برگشت طرفین و صلح بین آنهاست. تصویب چنین مادهای در شرایطی صحیح به نظر میرسد که صلاحیت اخلاقی و روانی طرفین برای قاضی محرز باشد و زوجین در این فاصله از جلسات مشاوره اجباری بهره ببرند. در غیر این صورت زندگی زیر یک سقف در این فاصله میتواند آسیبهای جدی برای یکی از طرفین خصوصا زنان داشته باشد. مانند زمانی که مردی معتاد اقدام به کتک زدن زن و فرزند خود کند. نکته دوم این است که در تأیید این ماده گفته میشود که چنین قانونی در قوانین مترقی کشورهای دیگر وجود دارد. در حالیکه به هیچ قانونی به طور علمی نمیتوان قانون مترقی یا نامترقی گفت. هر قانونی که تصویب میشود اگر بتواند نیازهای جامعه را برآورده کند، قانون مترقی برای آن جامعه است. در حالیکه میتواند قانونی بسیار مضر و نامترقی برای جامعه دیگر محسوب شود. اگر چنین قانونی در اروپا تصویب شده، با توجه به شرایط خانوادگی اروپایی است که لزوما با شرایط ایران سازگار نیست.
ماده 17:" تاسیس مراکز مشاوره خانواده"
تاسیس این مراکز میتواند اقدامی مثبت در جهت بهبود روابط زناشویی باشد. به شرط آنکه در این مراکز مشخصات منطقی و پایدار یک زندگی زناشویی، با توجه به شرایط امروز جامعه بر اساس متدهای جدید روانشناشی و علمی و دینی آموزش داده شود. نه اینکه از زوجین و به خصوص زوجه انتظار سازگاری و تحمل هر سختی و بدی را با سوء استفاده از احساسات مادرانه به بهانه حفظ خانواده داشته باشد.
ماده21: " در جلسه مشاوره لزوما افراد مورد اعتماد میبایست حضور داشته باشند. ترجیحا خویشاوند"
ورود به عرصه خصوصی زن و شوهر و شنیدن خصوصی ترین حرف های آنان حتی توسط نزدیک ترین خویشاوندان درست به نظر نمی رسد.اغلب زوجین رغبتی برای وارد کردن کسی به حوزه شخصی خود ندارند. در نتیجه تصویب چنین ماده ای می تواند به معنای تجاوز به حریم خصوصی زن و شوهر تلقی شود و زوجین در حضور دیگران تمام حرف ها و مشکلات خود را بیان نخواهند کرد.
ماده22: " ثبت ازدواج موقت تابع آیین نامه ای است که به تصویب وزیر دادگستری می رسد"
مشکل عظیم این ماده مشخص نبودن آیین نامه دادگستری می باشد و به این معناست که هنوز هم این ازدواج ها بی سامان بوده و مرد موظف به ثبت آن نیست. با اینکه این روند مشکلات زیادی را بخصوص برای زنان ایجاد می کند و فرزندان این ازدواج ها هم بی سامان و حتی بی شناسنامه هستند اما متاسفانه تصمیم قاطعی در باره آن گرفته نمی شود.
ماده 23: " ازدواج مجدد منوط به اجازه دادگاه و احراز توانایی مالی مرد است."
به نظر می رسد که این ماده جنجال برانگیزترین و بحث برانگیزترین ماده این لایحه باشد. چرا که نه تنها ازدواج مجدد مردان را محدود نکرده بلکه سبب شده که عده ای این لایحه را لایحه حمایت از مردان بنامند. در ضمن چنین کلی گویی می تواند موجب عملکرد سلیقه ای قضات شود. مثلا یک قاضی مردی با درآمد چهارصد هزار تومان را واجد شرایط ازدواج بداند در حالی که قاضی دیگری این درآمد را حتی برای گذران زندگی یک خانواده هم کافی نداند. نکته دیگر این است که اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد شوهر که تاکنون جزء معدود حقوق زنان بود، از آنان گرفته شد و تنها به دادگاه محول گردید. در حالیکه برای محدود کردن چند همسری که برخی معتقدند بعد از انقلاب برای اولین بار دراین لایحه نسبت به آن اقدام شده میتوان اجازه دادگاه و توانایی مالی مرد را در کنار اجازه کتبی همسر اول قرار داد، به شرط آنکه برای قاضی محرز شود که اجازه همسر اول به زور یا تهدید نبوده است.
ماده25:"به مهریههای غیر متعارف مالیات تعلق خواهد گرفت"
یکی از چالشهای اجتماعی در شرایط کنونی افزایش روزافزون میزان مهریه از سوی خانواده دختران است. درست است که این معضل غلط و مانعی در کنار دیگر موانع ازدواج و مغایر با اصل ماهیت مهریه در ازدواج است، اما باید به علل گسترش چنین فرهنگی پرداخت و آن را از ریشه حل کرد. در کنار برخی دلایل جزئی و موثر در فرهنگ، علت اصلی عدم تعریف و پرداخت حقوق اولیه و ابتدایی زنان در قوانین حقوقی جامعه است. خانوادهها برای جبران چنین کمبودی از اهرم مهریه که تنها حق قانونی تعیین شده برای زن است، استفاده میکنند. جالب است که ئولت بجای کار کارشناسی در این زمینه و اصلاح قانون برای تعریف حقوق حقه زنان، به نظر میرسد به دنبال این است که از این نمد کلاهی برای خود بدوزد. برای هر فرد آگاهی به مسایل جامعه ما واضح است که تعیین مالیات بر مهریههای کلان مطمئنا به کاهش و حل مشکل منجر نخواهد شد، که شاید حتی باعث بروز معضلات بیشتر بعدی هم بشود.
ماده 46:" ازدواج فرد خارجی با زن ایرانی بدون اجازه دولت برای آن زن و مرد و نیز برای عاقد حبس خواهد داشت."
این ماده به نظر میرسد طبق عقاید جوامع قبیلهای است که در آنها زنان کالاهای گرانبها و جزو ثروت و اموال مردان قبیله محسوب میشود که به آسانی نباید از دست برود. چراکه این کار نام و اصالت خانواده قبیله را که فقط به پدر منسوب است، از بین میبرد. یک زن عاقل و بالغ چرا نباید حق برابر با مرد در انتخاب همسر چه ایرانی و چه غیر ایرانی داشته باشد. اگر محدودیتی هست که هست باید با عدالت برای هر دوی زن و مرد باشد. در ایران نیز تنها مردان را در تولد فرزند موثر میدانند و فرزند نسب خود را از پدر میگیرد. زنان در خانواده شخصیت حقیقی و حقوقی ندارند. بنابراین ازدواج یک زن ایرانی با مرد غیر ایرانی باعث از بین رفتن هویت ایرانی فرزند میشود. در حالیکه مردان با ازدواج با زن غیر ایرانی دچار چنین مشکلی نمیشوند و فرزند آنها هویت ایرانی دارد. باید توجه داشت که فرزند حاصل زندگی دو انسان است و هویت او به نسبت برابری به هر دوی پدر و مادر تعلق دارد. در قوانین ما هنوز پدر مالک و صاحب فرزند نام دارد و مادر کوچکترین حقی در مورد فرزند ندارد.
یکی از مصادیق چنین رویکردی در قوانین ما مسأله ازدواج زنان ایرانی با مهاجران عراقی و افغانی است. به گونهای فرزندان آنها هنوز هویت و شناسنامه ندادند. بعضا مرد به کشور خود رفته و مادر و فرزند را در سرنوشتی مبهم رها کرده است. برخورد قانون با این مادر و فرزند چنین است که گویی در یک کشور بیگانه به سر میبرند.
ماده 47:" عدم اجازه از دادگاه برای ازدواج دوم انفصال سردفتر را در پی خواهد داشت."
این ماده به عنوان محدودیتی موثر و مناسب برای جلوگیری از ازدواج خود سرانه دوم است. اما این ماده مشخص نکرده است که چنین اقدامی چه مجازاتی را متوجه مرد خاطی و ازدواج دوم وی خواهد کرد.
در پایان باید تأکید کنم که با توجه به مواد این لایحه خصوصا ماده 23 مشخص نیست که در کجای این لایحه دغدغه واقعی حمایت از خانواده لحاظ شده است. شاید گروه اقلیتی از مردان در کشور هستند که صلاحیت مالی اداره دو خانوده را دارند. یک قانون باید مشخصه جامعیت داشته باشد و معضلات عمومی را در نظر بگیرد. تاکنون با در نظر گرفتن اجازه زن برای ازدواج دوم مرد، برای زنان حقی هرچند محدود وجود داشته و حال این حق هم از آنها دریغ میشود. قانون خانواده کشور حفرههای زیادی دارد و مشکلات روزمره خانوادهها در جامعه قبل و بعد ازدواج شاهدی بر این مدعا است. این لایحه هم بجای پرداختن ریشهای به مشکلات گوناگون و اساسی مشخص نیست که به دنبال چه هدفی است و حل چه مشکلی را هدف قرار داده است!
بعد از دور اول سفرهای استانی رئیس جمهور در نیمه اول دوره ریاست جمهوری ایشان بنا به وعده ایشان مبنی بر دو بار بازدید از نقاط مختلف کشور در طول دوره ریاست جمهوری، کمکم باید شاهد آغاز دور دوم این سفرها باشیم. سفربه مناطق و استانهای مختلف کشور با هدف آشنایی بیشتر با نقاط ضعف و قوت عملکرد مسئولین استانها، نیازها و مشکلات مردم منطقه، ارزبابی وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها و بهطورخلاصه کاهش فاصله مردم و مسئولین تصمیمگیر ایده و راهکاری بود که تقریبا از اوایل انقلاب توسط مسئولین بلندپایه کشور مورد توجه قرار گرفت. در زمان شاه مردم قرابتی با مسئولین احساس نمی کردند. فساد مالی، مراودات غیر قانونی اقتصادی، روابط پشت پرده، حضور کمرنگ توده مردم در تصمیمگیریهای کلان و عدم دسترسی مستقیم آنها به منابع کلان طبیعی از جمله نفت همه و همه باعث افزایش روزافزون فاصله بین آنها و حکومت شده بود. یکی از مهمترین شعارها و اهداف جمهوری اسلامی بعد از وقوع انقلاب و شاید مهمترین آن حضور مستقیم مردم و تعامل آنها با مسئولین بود. مسئولین خدمتگذار مردم لقب گرفتند و مردم وارث و مالک اصلی این سرزمین.

سفرهای استانی یکی از مظاهر همین مطلب است. تقریبا تمامی دولتهایی که بعد از انقلاب روی کار آمدند، سعی کردند به این سنت پایبند باشند. اما در دولت احمدی نژاد توجه مضاعف و ویژهای به این موضوع شد و تاکنون شاید بیشترین حجم سفرها چه از نظر تعداد و و چه گستردهگی مناطق بازدید شده مربوط به همین دولت باشد. بعد از پایان دور اول این سفرها فرصت مناسبی است تا نقد و ارزیابی با توجه به معیارهای اصلی انجام این سفرها که به آن اشاره شد، صورت گیرد. حوصله و پیگیری رئیس جمهور در این سفرها برای ارتباط هرچه بیشتر با مردم خصوصا در مناطق محروم جای تحسین و تبریک دارد. کاری که شاید در دولتهای قبل با این شدت صورت نگرفت. اما باید دید این سفرها چقدر در راستای اهداف و آرمانهایی است که ماهیت این سفرها در آغاز بر آن اساس شکل گرفت.
در این سفرها ما شاهد تصویب تعداد بیشماری مصوبه هستیم که بیشتر آنها در حیطه وظایف کاری مسئولین محلی از جمله استانداران است. بسیاری از اعتبارات تصویب شده جزو مسیر اداری معمول و رایج در سیستم اداری است و تصویب آن در این سفرها این چنین وانمود میکند که رییس جمهور با لطف و کرم خود از جیب دولت یا ذخیره ارزی این اعتبارات را به مناطق اختصاص میدهد. این مسئله باعث میشود که مصوبات از مسیر معمول قانونی و اداری خود دور شود. تعداد فلهای مصوبات اجرایی در استان ها که بعضا تعداد آنها به بیش از چند هزار هم میرسد، جای تعجب است. آگاهان میدانند که تصویب کارشناسی یک مصوبه جزئی حداقل به هفت هشت ساعت وقت نیاز دارد! این حرکت شاید در ظاهر به نظر شجاعانه و ناشی از روحیه کاری دولت باشد، ولی در واقع باعث ترویج فرهنگ حکومتداری هیئتی، خارج شدن فعالیتها از مسیر سیستماتیک قانونی و اداری و کاهش اعتبار و اعتماد به نفس مسئولین محلی شود. اگر دولت به جای این قبیل اقدامات سعی کند تا با روشهای کارشناسی مسیر سیستماتیک اداری برای پیگیری و حل مشکلات مردم را تسهیل و هموار کند تا در نبود مسئولین بلندپایه و کنترل از راه دور و غیر مستقیم آنها هم کارها به پیش رود، به ثواب نزدیکتر است. به هر حال حکومتداری در سطح یک کشور نباید با این تصمیمات سطحی در هم آمیزد. مگر اینکه دولت بخواهد با رویکردی تبلیغاتی و نه با دیدی جامع و مصلحت اندیش، تمامی کارها را به نام خود تمام کند و بقیه را متهم به کم کاری کند. به هر حال بعد از پایان دور اول سفرها دولت مانده و هزاران مصوبه اجرا نشده و توقعات بی پاسخ مردم. ابته نباید از جنبه های مثبت این سفرها هم گذشت. همین که مردم رییس جمهور را در کنار خود می بینند و مشکلات خود را رودررو مطرح میکنند، حداقل مرهمی است بر دردهای بیپایان آنها. اما نباید از این احساسان سوء استفاده کرد.
سنت نوپایی که دولت بنا نهاده و نامههای مردم را دریافت میکند و قول پاسخگویی میدهد، به نظر من توهینی به شخصیت و کرامت انسانی آنها است. مردم از اینکه نامه آنها خوانده شده و جواب آن هم داده شده و به دستشان رسیده است، شاید خوشحال شوند. ولی مطمئنا این چیزی جز یک مسکن کوتاه مدت نیست. این فقط راهکاری است برای فریب دادن قشر ضعیف و محروم . ما نباید شأن ملت را تا این حد پایین بیاوریم. مگر مردم یک نفر و دو نفر هستند که ما از این شیوه برای حل مشکلات آنها استفاده کنیم. یک فرآیند سیستمی و قانونمدار نیاز است که چه با حضور رییس جمهور و چه با عدم حضور او مردم از مجرای درست و اصولی رسیدگی، پیگیر مسائل و مشکلات خود باشند. نمونه این قبیل اقدامات را در جلسات ملاقات حضوری و مستقیم وزیران با مردم در نماز جمعه تهران و مشکلات ایجاد شده ناشی از آن هم شاهد بودیم. بازهم تأکید میکنم که این اقدامات در شأن ملت ایران نیست. دولت هم مطمئن باشد که اگر مردم به یک مجرای قانونمند پاسخگویی مناسب دسترسی داشتند، هیچگاه از این برنامهها استقبال نمیکردند.
با این شرایط دولت درحال برنامهریزی آغاز دور دوم این سفرهاست و مطمئنا بیش از هر کسی به وضعیت کارنامه خود در دور اول این سفرها واقف است. از این رو مشخص نیست که در دور دوم چه جوابی برای مردم خواهد داشت. البته به نظر دولت در این مورد بیکار ننشته است. در خبرهای این روزها آمده است که رییس جمهور اعلام کرده که مدیران ضعیف را عزل خواهد کرد و گویا اسامی آنها به صورت محرمانه به استانداریها هم اعلام شده است. این اقدام به این معنی است که دولت تمام تقصیرها در عدم اجرای مصوبات را به گردن مدیران میانی و پایینی اجرایی انداخته است تا خود را در اذهان عمومی تبرئه کند! یک اقدام صرفا تبلیغاتی دیگر!
به هر حال امید دارم که دولت با انگیزه و پشتکاری که رییس جمهور از خصوصیات بارز خود می داند، واقعبینانه تر عملکرد خود در دور اول سفرها را ارزیابی کند و راه منطقیتری برای دور دوم سفرها در پیش گیرد. در حد بضاعت تلاش و اراده خود و مردم واقعات را به دور از تبلیغات بیمحتوا در پیش روی ملت قرار دهد و با کمک آنها و ابتکار و تلاش دولت گوشهای از مشکلات واقعی مردم خصوصا قشر محروم را برطرف سازد تا به قول خود رییس جمهور با اعمال عدالت، شاهد توزیع منصفانه امکانات در جهت توسعه پایدار در همه نقاط کشور باشیم.
رسم نذری دادن برای گفتن حاجت از سنن قدیمی ایرانی است. ایرانیان برای رسیدن به آنچه میخواهند معمولا در ایام خاصی مثل ماه رمضان و ایام شهادت و ولادت نذری پخش میکنند. یکی از انواع آن برگزاری مراسم سفره ائمه در منازل است. البته این مدل نذری برای بزرگان مذهبی خاصی مثل حضرت ابوالفضل ترتیب داده میشود و از قدیمالایام در تمام نقاط ایران وجود دارد.

البته این سنت از جمله سنتهایی است که با فرهنگ جدید مصرفگرایی ایرانی خود را تطبیق داده است. اگر در گذشته پوشیدن لباسهای ساده و طبق سنت ایرانی، مشکی، و باز کردن سفرهای با حداقل انواع غذا و تشریفات مرسوم بود، امروزه اطرافیان و نزدیکان با پوشیدن بهترین و گرانترین لباسها مهمان سفرههای پرزرق و برق میزبان هستند.امروزه برای هر بزرگی غذای خاصی،پیشغذای خاصی و دسر خاصی در نظر گرفته شده و عدم وجود هر یک از آنها دلیلی است بر پذیرفته نشدن حاجت نزد آن بزرگ و مهمانان آن سفره را سفره ناقص و بیاجر میدانند و حتی اگر میزبان توانایی مالی تدارک چنین سفرهای را نداشته باشد، او را به خاطر این کوتاهی سرزنش میکنند. اگر دیروز چهرههای ملتمس و گریان برای گرفتن حاجت پایه این سفره ها مینشستند، امروزه چهرههای آرایشکرده که شاید رقم بالایی را خرج آن کرده باشند مهمان سفرهها هستند. اغلب این مراسم صرفا برای پر کردن چشم اطرافیان برگزار میشود. اگر تا دیروز آرایش سر و صورت مخصوص روزهای شادی و عروسیها بود، امروز جزء لاینفک تمام مراسمها است. حتی اگر این مراسم سوگواری برای شهادت معصومین و بزرگان باشد. البته نباید از این واقعیت گذشت که چشم و همچشمی هم جزء سنن قدیمی و ریشهدار ایرانیان است که البته امروزه گسترش آن بسیاری از سنتهای زیبا و پرمغز ایرانی را اشغال کرده است.
بخش قابل توجه این مراسم محتوای روزههای آن است. این محتوا اغلب مربوط به واقعه کربلا و گاهی نیز ضربت خوردن و شهادت امام علی است. بهطوریکه گاهی حتی نامی هم از بزرگی که مراسم به مناسبت شهادت یا رحلت وی برپا شده به میان نمیآید. سفره در روز شهادت امام صادق باز میشود و حاجت از امام حسین و حضرت زینب خواسته میشود...
شاید بتوان گفت که روایت واقعه کربلا بیش از هر موضوع مذهبی دیگر بتواند احساسات و عواطف توده مردم را جریحهدار کند. شهادت امام بزرگ مسلمین، اسارت زنان، شهادت دو کودک خردسال و مثله شدن جوانان دل هر انسان و به خصوص هر زن و مادری را به درد میآورد. شاید یادآوری این واقعه در کنار مصیبتهای اشاره شده انسانها را به یاد برادر، خواهر، کودک و جوان خود میاندازد که با ناکامی جان باخته است. گریههای جانسوز انسانها هنگام آوردن امام حسین تنها ناشی از دلسوزی آنان نسبت به شهدای صحرای کربلا نیست، بلکه آنها گاهی با به یاد آوردن غم عزیزان از دست رفته یا غم و غصههای روزمره خود از ته دل میگریند. در این میان دلالان اقتصادی و فرهنگی برای بازارگرمی حتی گاهی خرافههایی را به عنوان واقعیت بیان میکنند، چراکه رسم چنین شده است که هر مجلسی که در آن افراد بیشتر گریه و ناله کنند، آن مجلس به درگاه خدا مقربتر است و برای سوزاندن دل مردم چه روایتی از کربلا بهتر. پولهای کلانی که میزبانان، چه در مسجد و چه خانه به این دلالان میدهند نه به این دلیل که روح و معرفت دین را به آنان بشناسانند، چون روح دین چنین ضعف بزرگی را نمیپذیرد. بلکه بدان جهت است که آنها بگریانند و هرچه بیشتر بگریانند بیشتر پول میدهند. علاوه بر این دلالان به نظر میرسد حاکمیت سیاسی جامعه ما نیز از چنین مراسم اغلب بدون محتوا و صرفا مصرفگرایی حمایت میکند و به هیچ وجه درصدد فرهنگسازی برای نمایش واقعیت دین با برگزاری منطقی مراسم مذهبی نیست. چراکه واقعیت دین ممکن است آگاهی افراد را تاحدی بالا برده و آنها را از چنین جهل عمیقی نجات دهد. چنانکه دورکیم معتقد بود "دین در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعی و گرایش جامعه و از هم گسیختگی وجدان جمعی را بیدار میکند. این وجدان میتواند دید گستردهتری داشته باشد و اذهان مردم را به قالبهایی مجهز کند که دربرگیرنده جامعیت چیزها باشد و در نتیجه اندیشیدن به آنها را امکانپذیر سازد."
سیاستزدگی جامعه ما، عدم پیشرفت تولیدات داخلی و رواج بیرویه مصرفگرایی هرچند به نفع توده مردم نیست، اما منافع اقلیت بیمسئولیت که ثروت و قدرت بادآورده است را تأمین میکند. پس شاید به نفع حاکمیت فعلی جامعه ما باشد که مردم به خصوص نیمی از جامعه یعنی زنان را در چنین جهل و ناآگاهی نگه دارد تا به دنبال آن مردان نیز نتوانند به ایفای نقشهای اجتماعی و سیاسی خود بپردازند. متاسفانه چنین رویهای طی نسلها بازتولید شده و هر نسلی خرافههای افسانهواری را به آن میافزاید. اما نمیداند که این راه به ناکجاآباد است نه بهشت برین…
اخیرا موضوع فیلمبرداری از روابط خصوصی و توزیع آن در سطح جامعه به موضوع داغ ژورنالی و جنایی روز تبدیل شده است. مسألهای که منجر به بروز حوادث بسیاری شده و امنیت روانی و اجتماعی مردم را به خطر انداخته است. من در این نوشته به دنبال بیان توصیف خبری وقایع و تفسیر آن نیستم، بلکه میخواهم با بهانه قرار دادن این مسأله یکی از مهمترین مسایل و چالشهای اخیر در فضای اجتماعی کشور با عنوان بحران جنسیت را مورد توجه قرار دهم. بحران جنسیت در کشور ما به یک یا چند سال اخیر برنمیگردد، بلکه ناشی از یک سیر تاریخی بلندمدت است که رفتهرفته با گذشت زمان حقیقت آن سر باز کرده و بیشتر نمایان میشود. لیکن "ما سالهاست که نشسته نظارهگر عبور تاریخ هستیم، بیهیچ واکنشی".
در این نوشته سعی میکنم برای تفکیک مطالب و جلوگیری از اتلاف سخن مطالب را نکته به نکته بنویسم. در این قسمت به ابعاد مختلف این موضوع اشاره می کنم و در صورت امکان در مطالب بعدی به راهکار و راهحل ها اشاره میکنم. چراکه معتقدم انتقاد بدون راهحل عقیم و ابتر است:
1- از چالشهای اساسی عصر ما عدم توانایی فرهنگ سنتی در درک و هضم شرایط معاصر از یک طرف و عدم تلاش برای سازگاری و تعامل با شرایط جدید است. جالب است که در فرهنگ ما نوعی انفعال و در عین حال مبارزهطلبی وجود دارد. متاسفانه در فرهنگ ما جایی برای سازگاری عقلانی نیست. تصمیمات بیشتر احساسی و تقلیدی(هیئتی) است تا از روی فکر. به همین دلیل عادت کرده ایم تا چیزی را نفهمیدیم در موردش واکنش نشان داده و انکارش میکنیم، نه اینکه با آن سازگار شده و سعی کنیم آن را در خود حل کنیم. یکی از خصوصیات عصر جدید بیان سریع، شفاف و عریان تمامی وقایع تلخ و شیرین است. سرعت انتفال اطلاعات به حدی است که فرصتی برای تفکر و قیاس با معیارها وجود ندارد، یا میپذیری یا رد میکنی!! تازه اگر معیاری مناسب هم دردسترس باشد!؟ همین سرعت باعث فاصله بیشتر و بیشتر نسلها شده است. منظور از نسلها من و پدرم نیست که در این دوران من با دوستم که فقط 5 سال اختلاف سنی داریم، دو نسل مختلف محسوب میشویم. در این عصر تصمیمگیری مناسب در مورد نیازها و نحوه درست پاسخگویی به آنها بسیار مشکل است. یکی از این نیازهها، نیاز جنسی است که شاید بسیار عمیقتر از آنی است که به نظر میآید. روابط جنسی در فرهنگ ما حقیقتی پنهان است که در عین حضور پررنگ در ذهن و رفتار، بهشکل تمسخرآمیزی حذف میشود. انگار که هر روز چیزی را ببینی ولی انکارش کنی! ریشه این مشکل هم مربوط به فرهنگ سنتی ماست و هم خلط خرافات با جوهر حقیقی مذهب.
2-عدم شناخت درست ماهیت روابط جنسی و نبود الگوی کامل در این رابطه. شاید یکی از مهمترین موضوعاتی که بسیار در اجتماع و فرهنگ ما مورد غفلت واقع شده است، همین باشد. عواقب این غفلت را میتوان در آمار رو به رشد طلاق، مشکلات روحی و روانی زوجهای جوان، افزایش بیرویه خودارضایی در بین جوانها و تأثیرات شدید روانی آتی آن همینطور عدم تجربه یک رابطه جنسی کامل و درست توسط اکثر متاهلین خصوصا زنان) و جایگزینی آن با یک رابطه آلوده و پرتنش همراه با حسرت و تحقیر به وضوح دید. حتی میتوان کمی ریشهایتر هم بررسی کرد. شناخت ما از مرد بودنمان و زن بودنمان چقدر است؟ براستی آیا جواب "هیچ" نیست؟ تربیت در جامعه ما بگونهای است که پسران جنس مذکر حکمران و خریدار سکس است و حق انتخاب دارد، در حالیکه جنس مؤنث کالای سکس است و تحت اطاعت مرد. گویی نیاز جنسی ندارد یا بهتر بگوییم حق ابراز نیاز ندارد. یک رابطه جنسی شاید خصوصیترین و عمیقترین رابطه بین دو انسان است، اما لبه یک تیغ است. میتواند انسان را به اوج آرامش جسمی و روحی سوق دهد و همینطور او را به ورطه فساد و تحقیر ببرد. یکی از دلایل افزایش انحرافات جنسی، همین ناآگاهی است. در محتویات اکثر فیلمهای سکسی و پورنو که توسط تلفن همراه در کشور پخش شده است، میتوان نوعی تقلید آشکار از نمونههای غربی را به وضوح دید( از جمله نوع حرکات جنسی غیر متعارف).
3-در کشور ما یکی از دلایل افزایش این نوع جرائم این است که قربانیان به دلیل حفظ آبرو و .. از پیگیری مجازات فرد مجرم صرفنظر میکنند. جالب است که اگر کسی پول ما را بدزدد پیگیری میکنیم، ولی وقتی پای آبرو به میان بیاید، لب از لب باز نمیکنیم!! به نظر من در این مورد جامعه ما با فرد متجاوز علیه قربانی در حال مشارکت است و اگر جرمش بیشتر نباشد، کمتر نیست. فرهنگ جامعه در این رابطه بسیار منفعل و آسیبپذیر است.
با تشکر.
ذهن دنیای درون بشر است. ذهن عمق بشر است. آدمی همیشه به دنبال راهی برای ورود به آن بوده. دنیایی ازآن او ولی ناشناخته. انگار که هرگز برای او نبوده است. تکلم شاید آینه انعکاس از ذهن باشد. ولی گویای آن نیست.بلکه پوسته شفاهی ذهن است.کف ذهن. مثل کف دریا. نشانی است ولی بسیار سطحی. اما نوشتن غیر از این است. تو با نوشتن خودت را می خوانی و می یابی. خودت را می شناسی و می شناسانی. کتابت بزرگترین دستاورد بشری است. تنها زبان تنهاترین موجود عالم! پس قلم بردار و حک کن لحظات خلقت را. قلم بردار و نشانی بر جای گذار. نشانی از خودت. خود خودت. این تنها نشانی است از تو که به یادگار می ماند. قلم بردار و بنویس از شکوه خورشید عشق و از سیاهی نفرت. بنویس تا فراموش نکنی و فراموش نشوی. قلم توتم توست!!
من رضا دانشجوی کارشناسی ارشد رشته عمران هستم. نمی دونم ربط عمران با وبلاگ و وبلاگ نویسی چیه؟ ولی هر چی هست بدم نمیاد امتحانش کنم. با اینکه سرم شلوغه ولی سعی می کنم تا اگه تونستم مطالبی رو در مورد موضوعات متنوع روزمره بنویسم. هنوزم که دارم این چیزارو مینویسم مطمئن نیستم که بتونم جدی پیگیر وبلاگ نویسی بشم یا نه. چون نه نویسنده کار درستیم نه شاعر. فقط دوست دارم حرفای دلمو بلند بلند بنویسم تا هم نوشتن یاد بگیرم هم گلوم باز شه!!
خداحافظ